{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست ها بالا بود

دست ها بالا بود
هر کسی سهم خودش را طلبید
سهم هر کس که رسید
داغ تر از دل ما بود!
نوبت من که رسید
سهم من یخ زده بود!

سهم من چیست مگر؟
یک پاسخ!
حسرت یک پاسخ...

سهم من کوچک بود
قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتی تا ته دلتنگی ها...

شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند...
دیدگاه ها (۱)

«خدا نکند» از آن ترانه‌هایی‌ست که عشق را در مرز میان دلتنگی ...

🌱🍃 #شب،با موهای پریشانشمی ریزد بر شانه‌های تنهایی‌ام ،و تو…چ...

پارت ۲۷روز بعد — فاصلهصبح، ته‌سوک زودتر از همیشه خانه را ترک...

گاهی چشم‌ها را روی یک رویا می‌بندیم،اما خاطره‌اش هر شب در دل...

🥀 قسمت هفتم آخرین حرف فاطمه...گوشی رو به فاطمه دادن...دس...

آدم‌ها فکر می‌کنند رفتن، نقطه‌ی پایانِ یک رابطه است؛ اما حقی...

هوا سرد بود.از آن شب‌هایی که شهر شلوغ بود، اما انگار برای ا/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط