{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کم‌کم زمانه داشت به هم می‌رساندمان

کم‌کم زمانه داشت به هم می‌رساندمان
در کوچه ساز و تمبک و کِل بود و ما دو تا…

تا آفتاب زد همه جا تار شد برام
دنیا چه‌قدر سرد و کسل بود و ما دو تا،

از خواب می‌پریم که این ماجرا فقط
یک آرزوی مانده به دِل بود و ما دو تا…
دیدگاه ها (۱)

شاگردان معلمان ناتوان همیشه شاگرد می مانند....

...بعضی ها می آیند که نمانند...

ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق؟برو ای خواجه ی عاقل،هنری ...

حق السکوت می طلبند از لبان توچشمان لاابالی و لب های لات منشا...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

گاهی زندگی، آدم را آرام و بی‌صدا از کنارِ روزهایی عبور می‌ده...

رهایم نکن خدابدون تو دنیا عجیب جای ترسناکی‌ست،چقدر می‌ترسم ب...

رحمت خدا به روح نستوه تو حاج‌حسن‌آقای طهرانی‌مقدمکه دست ولی ...

از ترس تا اعتمادpart 6 ...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

Between Sleep and Breath

پدرم....🥀بعد از تو، تمامِ خانه‌های دنیا برایم غریبه شده‌اند....

دو هفته از موندن ات توی عمارت گذشته بود.ات کم‌کم به فضای عما...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط