{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتیمو سواره ون شدیم

رفتیمو سواره ون شدیم
ات: خب اول میخوایم بریم کجا؟
جنی: میخوایم خیلی جاها بریم
ات: اها خب راستش اولین باره اومدم وگاس*لبخند
جنی: نگران نباش
عجیب بود داشتم با جنی صحبت میکردم خب اینجوری بود که ازش خوشم اومده بود واسه ی نهار رفتیم یه رستوران بزرگو شیک
««««
غذا مونو سفارش داده بودیمو سره میز منتظر بودیم
ا ت: خیلی جای بزرگیه
رزی: اوهوم
ا ت: ولی خب چرا کسی نیست؟
لیسا: خب اینجایی که ما اومدیم بخش خصوصیه هیچکس نمیتونه بیاد اینجا
ا ت: عاهان
یهو در باز شدو یه اشپز با میزه سرو اومد داخل همه پاشدن منم ازشون تقلید کردم
جیم: خوش اومدید به رستورانمون باعث افتخارمونه که به شما خدمت میکنیم
تعظیم کردیم بهش
لیسا: خیلی ممنونم بابت لطفتون
هممون ازش تشکر کردیم که چند نفری اومدنو میزمونو چیدن
بچه ها مشغول عکس گرفتن شدن
غذا هاشون بوی خیلی خوبی میداد همینطور ظاهره خوبی هم داشتن
دیدگاه ها (۱)

««مشغول خوردن شدیما ت: واقعا خوشمزش جنی: اوهوم طعمش فوق العا...

جـ.جیمین؟ بلند شدم ا ت: جیمین! جیمین کمکم کن!(ترسیده) جیمین:...

جنی: نه اگه نگیا ت: نه بابا نمیگم مرض ندارم که داداشمو تو در...

اروم اروم چشامو باز کردم صبح شده بود یه چرخی درو بر زدم که د...

طراح عشق

قفل ابی رنگ 🩵p 4

Love in the dark③⑨دستمو محکم‌تر توی دستش فشردم و آروم گفتم:ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط