{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناشناخته

《ناشناخته》

همیشه این طور فکر می‌کردم که می‌دانم برای چه کاری به وجود آمده ام. انگار کاری مهم و مشخص شده برایم وجود داشت که تنها من می‌توانستم آن را انجام دهم.
ولی مدت ها گذشت تا دریافتم من منحصر به فرد و خاص نیستم. هیچ گاه نبودم. در دنیای حقیقی و واقعی افراد زیادی برتر از تو هستند که هیچ وقت نمی‌توانی به آنها برسی. هر چقدر هم کا تلاش کنی چیزهایی مهم تر از علاقه وجود دارند.
در نهایت تنها چیزی که از تو می‌ماند جسمی است که دیگر نمی‌داند چطور باید خوشحال باشد و هرروز بیشتر از قبل نابود می‌شود و تو تنها به این فکر می‌کنی که "من برای چه چیزی ساخته شده‌ام؟"

MH🤍
دیدگاه ها (۰)

《اندوه تابستانه》شب دلگیری بود. هوای گرم و آسمان بدون ستاره. ...

اشکهایش زمانی فرو ریخت که دیگر توانایی نقش بازی کردن را نداش...

《هیولا》- نمی‌تونم خودمو نشون بدم. تو از من می‌ترسی.+ نه این ...

《توهم》چشم‌هایش با ناباوری و حیرت به رو‌به‌رویش خیره شده بود....

باوشه باوا خففففففه شین !!!فهمیدیم تو ونزوئلا هم مثه سوریه ه...

واکسن؟-میونگم خوشگلم منو نگاه کن ببینم&(با چشمای اشکی نگاش م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط