{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۲

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۲


نایون با بی‌رحمی کامل دارو را دوباره در جیبش گذاشت : تو از همون اولم نباید به دنیا می اومدی
با شنیدن صدای باز شدن درب سریع ازش فاصله گرفت یون با کارت دعوتی که در دستش بود به سوی نایون قدم برداشت متعجب لب زد : انگار من و آری فردا به یه مراسم عروسی دعوت هستیم یه دعوت نامه هم برای تو اومده بود .... کارت سفید رنگی به سوی جاری اش گرفت و ادامه داد ...: فردا صبح به خیریه کودکان یتیم در انگلستان دعوت شدی
نایون کارت رو گرفت و گفت : آره خیلی مهمه باید برم شب بخیر
با جدیت از اتاق خارج شد ثانیه ای نگذشت که پوزخندی ترسناکی زد
تلفنش را بر گوشش گذاشت و با منشی اش سخن گفت : کارت خوب بود
دعوت نامه ها رسیدن بقیه کارها هم فردا انجام میشه دیگه باید از سرش خلاص بشم .... تماسش را به پایان رساند و وارده آشپزخانه شد خدمتکاران با دیدن آن زن سریع جمع شدن و ادای احترام گذاشتند نایون یقه لباس که خز بود را لمس کرد و گفت : امشب وقتی کاراتون تموم شد همه تون برین خونه هاتون مرخصی هستین فردا هیچکس در عمارت نیست
خدمتکاران هم زمان چشم گفتند.....
دیدگاه ها (۲)

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۳منطقه نوون... صبح زود بود آفتاب ه...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۴برای آخرین دفعه به صورت هویون نگا...

Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۱یه سول در گوشه‌ای از بالکن آن سالن ...

ادامه پارت قبل صورت‌هایشان به قدری به هم نزدیک بودند که گرما...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۰۶ خاموش کند محکم نجوا کرد : اینجا ...

Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۸یه سول میانه روز بود و میسو هنوزم ب...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط