ادامه پارت قبل

ادامه پارت قبل


صورت‌هایشان به قدری به هم نزدیک بودند که گرمای نفس‌هایشان را حس می‌کردند. چشمان هویون با ترکیبی از شگفتی و عشق به چشمان جیمین خیره مانده بود. جیمین، با وقار و جنتلمن بودن ذاتی‌اش، دست راستش را محکم اما با ظرافت بر روی کمر هویون گذاشته بود و با دست دیگرش او را نگه داشته بود، گویی می‌خواست مطمئن شود که او کاملاً در امان است.
این نزدیکی، فضایی صمیمی و بی‌واسطه بین آن‌ها ایجاد کرده بود. گلبرگ‌های رقصان در نورافشانی ملایم، تنها شاهدان این لحظه عاشقانه بودند که در آن هر دو نفر، غرق در نگاه یکدیگر، گویی در دنیای خودشان سیر می‌کردند و زمان از حرکت ایستاده بود.
یه سول چشم اش به اونا افتاده با خوشحالی نجوا کرد : میبینی جونگ کوک دارن میرقصن انگار همه چی داره خوب میشه
جونگ کوک : آره انگار زندگی اون دونفر هم داره خوب میشه ..
دیدگاه ها (۳)

شب تولدم فصل3پارت18جیمین: چیشده پرنسس چرا گریه میکنیات: جیمی...

سناریو(درخواستی):وقتی بچتون برای اولین بار راه می‌ره :نامجون...

پارت ۱۳: رئیس، لبخند بزن! 📸😂ساعت ده صبح بود و شرکت مثل همیشه...

Borrowed Lifeترجمه: زندگی قرضیژانر: کمدی، تخیلی، رازآلود، عا...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز 𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐 فردای اون روز، وقتی وا...

🖤 OBSESSION | وسواس پارت چهاردهم: جواب بده، جونگ‌کوکباران رو...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟜: انتخاب سختبعد از رفتن ا/ت، محوطه‌ی دانشگ...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

چند پارتیپارت۵جونگکوک صندلی را برایِ او عقب کشید. وقتی نشستن...

چند پارتیپارت ۲سه روز بود که در آن اتاقِ لعنتی حبس بود. فضای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط