Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۱
Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۱
یه سول در گوشهای از بالکن آن سالن عظیم ایستاده بود پنهان از دید مردم
غرق در افکارش چرا که فکرش درگیر دخترکش بود ، از کیفی با رنگ سفید عاجی خود، هالهای از پاکی و عظمت را به نمایش میگذاشت. جنس حریر یا شیفون چیندار آن، بافتی نرم اما پر ابهت ایجاد کرده که تداعیگر ابرهای آسمانی یا امواج آرام اقیانوس است گوشی اش را برداشت،
بعد از گرفتن شماره یون گوشی را روی گوشش قرار داد چندین بوق خورد تا اینکه صدای مهربان یون پخش شد : آلو دخترم یه سول
یه سول دامنش را به دست گرفت و به سوی نرده های بالکن رفت : مادر میسو چطوره الان پیشش هستی
یون که در کنار گهواره میسو نشسته بود، نگاهی به صورت غرق در خواب میسو کرد و با اطمینان کامل نجوا کرد : دخترم حال میسو کاملا خوبه الآنم مثله پرنسس ها خوابه یه سول نفس عمیقی کشید : خیالم راحت شد مادر لطفا از کنارش جم نخورید
یون : نگران نباش من پیشش هستم تو به جشن برس
یه سول دامن بزرگ آبی رنگش را رها کرد هنوزم دو دل بود : باشه ممنونم مادر خدانگهدار ...تماس را به پایان رساند و تلفنش را در کیفش گذاشت نسیم خنک بهاری شب پوست صورتش را نوازش میکرد و این باعث آرامش اش میشد دست های مردانه ای دوره پهلو هایش حلقه شد بوی آرام و خنک عطری که به مشامش خورد فهمید شوهرشه، نفس عمیقی کشید جونگ کوک در گوش همسرش زمزمه کرد : امشب چرا انقدر ساکتی
یه سول با دل نگرانی جواب داد : فکرم پیشه میسو عه
جونگ کوک با لحن آرام و دلنشین اش نجوا کرد : نگران نباش مادر پیششه
.........
نایون با در زدن وارد اتاق شد لحظه ای چشم دوخت به یون که در کنار نوه اش نشسته پوزخندی زد و به سمتش قدم برداشت، قدم های که حاصل از نفرت، بدی، بد ذاتی، بودند
در کنار یون ایستاد و گفت : دم در باهات کار دارن یه دعوت نامه برات اومده میگه باید شخصاً به خودت تحویلش بده
زن از جا برخاست لباس بلند آبی رنگش را صاف کرد : باشه زن داداش تا وقتی میام مراقب میسو باش
نایون سری تکان داد به گفته بله، نگاه تیز و برنده اش یون را دنبال کرد تا وقتی او اتاق را ترک گفت، نایون پوزخندی زد و قطره ای از جیبش در آورد
وقتی به صورت معصوم و کوچک میسو نگاه کرد نوزاد ناخودآگاه لبخندی زد و مشت های کوچکش را در هوا تکان داد نایون با سنگ دلی دهان بچه را با یه دستش گرفت بی هیچ تردیدی قطراتی از دارو که در دستش بود را
در دهان بچه ریخت میسو از تلخی دارو صورتش را جمع کرد،
یه سول در گوشهای از بالکن آن سالن عظیم ایستاده بود پنهان از دید مردم
غرق در افکارش چرا که فکرش درگیر دخترکش بود ، از کیفی با رنگ سفید عاجی خود، هالهای از پاکی و عظمت را به نمایش میگذاشت. جنس حریر یا شیفون چیندار آن، بافتی نرم اما پر ابهت ایجاد کرده که تداعیگر ابرهای آسمانی یا امواج آرام اقیانوس است گوشی اش را برداشت،
بعد از گرفتن شماره یون گوشی را روی گوشش قرار داد چندین بوق خورد تا اینکه صدای مهربان یون پخش شد : آلو دخترم یه سول
یه سول دامنش را به دست گرفت و به سوی نرده های بالکن رفت : مادر میسو چطوره الان پیشش هستی
یون که در کنار گهواره میسو نشسته بود، نگاهی به صورت غرق در خواب میسو کرد و با اطمینان کامل نجوا کرد : دخترم حال میسو کاملا خوبه الآنم مثله پرنسس ها خوابه یه سول نفس عمیقی کشید : خیالم راحت شد مادر لطفا از کنارش جم نخورید
یون : نگران نباش من پیشش هستم تو به جشن برس
یه سول دامن بزرگ آبی رنگش را رها کرد هنوزم دو دل بود : باشه ممنونم مادر خدانگهدار ...تماس را به پایان رساند و تلفنش را در کیفش گذاشت نسیم خنک بهاری شب پوست صورتش را نوازش میکرد و این باعث آرامش اش میشد دست های مردانه ای دوره پهلو هایش حلقه شد بوی آرام و خنک عطری که به مشامش خورد فهمید شوهرشه، نفس عمیقی کشید جونگ کوک در گوش همسرش زمزمه کرد : امشب چرا انقدر ساکتی
یه سول با دل نگرانی جواب داد : فکرم پیشه میسو عه
جونگ کوک با لحن آرام و دلنشین اش نجوا کرد : نگران نباش مادر پیششه
.........
نایون با در زدن وارد اتاق شد لحظه ای چشم دوخت به یون که در کنار نوه اش نشسته پوزخندی زد و به سمتش قدم برداشت، قدم های که حاصل از نفرت، بدی، بد ذاتی، بودند
در کنار یون ایستاد و گفت : دم در باهات کار دارن یه دعوت نامه برات اومده میگه باید شخصاً به خودت تحویلش بده
زن از جا برخاست لباس بلند آبی رنگش را صاف کرد : باشه زن داداش تا وقتی میام مراقب میسو باش
نایون سری تکان داد به گفته بله، نگاه تیز و برنده اش یون را دنبال کرد تا وقتی او اتاق را ترک گفت، نایون پوزخندی زد و قطره ای از جیبش در آورد
وقتی به صورت معصوم و کوچک میسو نگاه کرد نوزاد ناخودآگاه لبخندی زد و مشت های کوچکش را در هوا تکان داد نایون با سنگ دلی دهان بچه را با یه دستش گرفت بی هیچ تردیدی قطراتی از دارو که در دستش بود را
در دهان بچه ریخت میسو از تلخی دارو صورتش را جمع کرد،
- ۵.۸k
- ۰۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط