ساعت شنی ♕
ساعت شنی ♕
پارت چهارم
نیکا: عاشق کی شدی
رضا: سرمو انداختم پایین و گفتم پانیذ
نیکا: پانیذ هم خیلی دختر خوب خوشگل و خوش اخلاقیه
دیانا: وفتی ک ب هوش اومدم دیدم ارسلان بالا سرمه خیلی خجالت کشیدم
ارسلان: خوبی حالت خوبه
دیانا: آره
دکتر: خب حال مریض ما چطوره
دیانا: بهترم
پانیذ: چند روز بعد دیانا مرخص شد نیکا مارو خونشون دعوت کرد رضا و ارسلان هم بودن رضا خیلی ب من نگاه میکرد عصابم خورد بود
نیکا برامون چایی اورد گفتـ
نیکا: بچه ها میخوام ی چیزی بهتون بگم
دیانا پانیذ: چییو
نیکا: این دونفر عاشق شما شدن
پانیذ: وقتی شنیدم اصلا حالم خوب نبود سریع از خونشون زدم بیرون
پارت چهارم
نیکا: عاشق کی شدی
رضا: سرمو انداختم پایین و گفتم پانیذ
نیکا: پانیذ هم خیلی دختر خوب خوشگل و خوش اخلاقیه
دیانا: وفتی ک ب هوش اومدم دیدم ارسلان بالا سرمه خیلی خجالت کشیدم
ارسلان: خوبی حالت خوبه
دیانا: آره
دکتر: خب حال مریض ما چطوره
دیانا: بهترم
پانیذ: چند روز بعد دیانا مرخص شد نیکا مارو خونشون دعوت کرد رضا و ارسلان هم بودن رضا خیلی ب من نگاه میکرد عصابم خورد بود
نیکا برامون چایی اورد گفتـ
نیکا: بچه ها میخوام ی چیزی بهتون بگم
دیانا پانیذ: چییو
نیکا: این دونفر عاشق شما شدن
پانیذ: وقتی شنیدم اصلا حالم خوب نبود سریع از خونشون زدم بیرون
۵.۳k
۲۷ بهمن ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.