وقتی تو کنسرت تیر میخوره

وقتی تو کنسرت تیر میخوره

پارت چهارم

ات:نه من رو تو کراش نیستم
شوگا:آخه خودت گفتی
ات:من دوست پسر دارم شوگا میشه این موضوع رو تموم همین جا تموم کنی
جونگ‌کوک:ات چی میگی ؟
ات:گفتم دوست پسر دارم (بلند)
و بدون گفتن حرفی از اونجا رفت
اما من واقعا دوسش دارم
از زبون ات
ات:اییییی این چه کاری بود کردن خاک تو سرم ات خاک تو سرت
نامجون:ات ... اینجا چیکار می‌کنی؟
ات: هیچی گند زدم
نامجون:مگه چیکار کردی؟
ات:هیچی ولش کن شوگا بهوش اومده با جونگ کوک بالاست
نامجون:باشه توهم دیگه برو خونه
ات: باشه ....نامجونا
نامجون:بله
ات:من ماشین ندارم
نامجون:با ماشین من برو اینم کلیدش
ات:خودت چی؟
نامجون:من هستم فعلا
ات:باشه خداحافظ
نامجون: خداحافظ
یک ساعت بعد
رسیدم خونه همه خواب بودن رفتم تو اتاق و لباس خونیم رو عوض کردم و رفتم حموم و خوابیدم
صبح
با صدای جین از خواب بیدار شدم
ات:اومم صبح بخیر
جین: صبح بخیر
ات:شب بخیر
جین:نخواب....چرا دوباره خوابیدی
ات:خستم خوابم میاد
جین: باشه بخواب خواستم بهت بگم که ما داریم میریم بیمارستان
ات:باشه برید
جین:تو نمیای
ات:نه نه نه نمیام
جین:باشه خداحافظ
ات: خداحافظ
یه ربع بعد
دیگه خوابم نبرد رفتم تو آشپزخونه که صدای در اومد
ات:پس چرا برگشتین؟
با دیدن دو فرد غریبه که تو خونه بودن چشمام چهارتا شد
ات: شما کی هستین؟
؟:بگیرش
سریع دویدم سمتم که رفتم تو اتاقم و درو قفل کردم
؟: درو باز می‌کنی یا بشکونمش (داد)
با چاقویی که به در زد سریع رفتم عقب و رفتم تو تراس اما نمیتونستم بپرم چون میمردم(تو پنت هاوس دارن زندگی میکنن)
سریع گوشیم رو از جیبم در آوردم و به نامجون که آخرین تماسم بود زنگ زدم
نامجون:سلام
ات:نامی زود باش بیا خونه
نامجون:چیشده؟
با صدای بلند باز شدن در حرفم تو دهنم خشک شد و سریع گوشیم رو گذاشتم تو جیبم
دوتاشون اومدن داخل و اصلحه هاشون رو گرفتن روبه روم
؟: لپ تاب کجاست؟
ات:لپ تاب؟
؟: آره
ات:لپ تاب چی ؟
؟: همون لپ تابی که همه ی اهنگاتون توشه
ات:ما همچین چیزی نداریم
؟: مطمعنی؟
ات:اصلا به چه اجازه ای اومدین داخل گمشین برین بیرون (بلند)
؟:خفه شو ببینم ...تو هواست به این باشه تا من برم اتاقارو بگردم
تقریباً دو دقیقه از رفتن اون مرده می‌گذشت و اونم مثل این هول ها داشت نگام میکرد
؟: تا اون یکی بیاد نظرت چیه یکم بهم حال بدی
ات: خفه شو
اومد سمتم و دستش و گذاشت رو پام
ات:دستتو بردار مرتیکه هول
سریع گلدون کنارم رو برداشتم و زدم تو سرش که بیهوش شد


آخرش غمگین باشه یا شاد؟
دیدگاه ها (۳۳)

وقتی تو کنسرت تیر میخورهپارت پنج گوشیم رو در آوردم که دیدم ن...

وقتی تو کنسرت تیر می‌خورهپارت ششم بلاخره تونستن شوگا رو از پ...

عضو هشتم بی تی اس پارت نهم ماریا :معذرت خواهی تو دیگه به درد...

عضو هشتم بی تی اس پارت هشتمبا صدای افتادن ماریا همه دویدن سم...

جیمین فیک زندگی پارت ۶۱#

پارت 2. خیانت

جیمین فیک زندگی پارت ۹۱#

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط