رمان
رمان
اسم رمان:عشق پایدار
چند پارتی : پارت سوم
شخصیتها
جانگ کوک -ا۰ت-سولی-و بقیه اعضای بی تی اس و ختمت کارا و بادی گاردا
ا۰ت : داخل دلش گفت من که تنهام بزار برم
آنچه گذشت⬆️
شروع
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
سولی: ا۰ت بیا بریم لباس به پوشیم امروزم که خرید کردیم لباسم خریدیم
ا۰ت: اوکی نودل سرد شد بگیر بخور
سولی : اوکی
۵ دقیقه بعدی۰۰۰۰۰۰۰٫
ا۰ت: سولی لباسم قشنگع
سولی: ارع قشنگع بدو بریم
ا۰ت ویو
سوار ماشین سولی شدیم نمیدونم چرا سولی همش میگفت نمیخواد ماشینتون بیار چون داری با ی نفر دیگه میای همش میگفتم چی هست سولی چرا چرتو پرت میگی
من فکر میکردم خودشو میگه یا داره شوخی میکنه تا رسیدیم بار
دیدم کلی آدم دور چند نفر جمع شدن سولی گفت اونور نرو بیا بریم ویسگی بخوریم
ا۰ت : عع سولی الکسهم اونجا دور اون چند نفر نمیدونم کیا هستن جمع شد
سولی: دستمو گرفت گفت تو با من بیا اونو چی کار داری
همه رفتن پیش مردا هرکس پیش ی مرد با پسر میرفت
سولی :ا۰ت همینجا بشین جای نرو من میرم پیش الکس
ا۰ت:. اوکی
جانگ کوک ویو
دیدم ی دختر آمده روی پاهام نشسته میگه امشب رو بهم حال میدی ددی
ا۰ت ویو
داشتم اطرافم میدیم که از اون چیزی دیدم تعجب کردم جانگ کوک بود و ی دختر همه روی پاهاش نشسته بود بغض بدی گرفتم اما گریه نکردم دی م جانگ کوک و بقیع اون ۷ تا پسر میخندیدن
سولی آمد
سولی: ا۰ت ا۰ت ا۰تتتتتتتتتتتتتتت
ا۰ت: بلع ها چی میخواهی
چی شده چرا اونور نگاه میکنی؟
ا۰ت: سولی من طلاق بگیرم؟
سولی دیوانه چی میگی
ا۰ت : اونجا و نگاه کن
سولی : 😯
سولی: ا۰ت ی کاری بگم میکنی
ا۰ت: چی کار ( با بغض)
ی مرد واست میارم برو که روبه روشه
وایسا خنده کن حرسشو در بیا
ا۰ت: باشع ( با بغض)
سولی ویو
رفتیم ی مردی که به نام جانی بود رو آوردم بهش همه چی رو گفتم بدش اونم قبول کرد
ا۰ت: دیدم ی مرد امده۰۰۰۰
پارت سوم🖤
اسم رمان:عشق پایدار
چند پارتی : پارت سوم
شخصیتها
جانگ کوک -ا۰ت-سولی-و بقیه اعضای بی تی اس و ختمت کارا و بادی گاردا
ا۰ت : داخل دلش گفت من که تنهام بزار برم
آنچه گذشت⬆️
شروع
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
سولی: ا۰ت بیا بریم لباس به پوشیم امروزم که خرید کردیم لباسم خریدیم
ا۰ت: اوکی نودل سرد شد بگیر بخور
سولی : اوکی
۵ دقیقه بعدی۰۰۰۰۰۰۰٫
ا۰ت: سولی لباسم قشنگع
سولی: ارع قشنگع بدو بریم
ا۰ت ویو
سوار ماشین سولی شدیم نمیدونم چرا سولی همش میگفت نمیخواد ماشینتون بیار چون داری با ی نفر دیگه میای همش میگفتم چی هست سولی چرا چرتو پرت میگی
من فکر میکردم خودشو میگه یا داره شوخی میکنه تا رسیدیم بار
دیدم کلی آدم دور چند نفر جمع شدن سولی گفت اونور نرو بیا بریم ویسگی بخوریم
ا۰ت : عع سولی الکسهم اونجا دور اون چند نفر نمیدونم کیا هستن جمع شد
سولی: دستمو گرفت گفت تو با من بیا اونو چی کار داری
همه رفتن پیش مردا هرکس پیش ی مرد با پسر میرفت
سولی :ا۰ت همینجا بشین جای نرو من میرم پیش الکس
ا۰ت:. اوکی
جانگ کوک ویو
دیدم ی دختر آمده روی پاهام نشسته میگه امشب رو بهم حال میدی ددی
ا۰ت ویو
داشتم اطرافم میدیم که از اون چیزی دیدم تعجب کردم جانگ کوک بود و ی دختر همه روی پاهاش نشسته بود بغض بدی گرفتم اما گریه نکردم دی م جانگ کوک و بقیع اون ۷ تا پسر میخندیدن
سولی آمد
سولی: ا۰ت ا۰ت ا۰تتتتتتتتتتتتتتت
ا۰ت: بلع ها چی میخواهی
چی شده چرا اونور نگاه میکنی؟
ا۰ت: سولی من طلاق بگیرم؟
سولی دیوانه چی میگی
ا۰ت : اونجا و نگاه کن
سولی : 😯
سولی: ا۰ت ی کاری بگم میکنی
ا۰ت: چی کار ( با بغض)
ی مرد واست میارم برو که روبه روشه
وایسا خنده کن حرسشو در بیا
ا۰ت: باشع ( با بغض)
سولی ویو
رفتیم ی مردی که به نام جانی بود رو آوردم بهش همه چی رو گفتم بدش اونم قبول کرد
ا۰ت: دیدم ی مرد امده۰۰۰۰
پارت سوم🖤
- ۱۹.۹k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط