خاطراتش را ثانیه به ثانیه
خاطراتش را ثانیه به ثانیه
مرور کردم
چون خودآزاری که دلش درد می خواهد و بس!
یادش را آنقدر به خوردِ ذهنِ خسته ام دادم که تمامش را بالا آوَردم!
حرفهایش آنقدر در گوشهایم پیچید تا سرگیجه گرفت و برای همیشه افتاد!
افتاد، همچو اتفاقی که در باور نمی گنجد
اما حقیقتی ست تلخ؛
"فراموش شدن، فراموش کردن".....
و ما بر این بلندا ایستاده ایم!
بر قُلّه ی فراموشی...
مرور کردم
چون خودآزاری که دلش درد می خواهد و بس!
یادش را آنقدر به خوردِ ذهنِ خسته ام دادم که تمامش را بالا آوَردم!
حرفهایش آنقدر در گوشهایم پیچید تا سرگیجه گرفت و برای همیشه افتاد!
افتاد، همچو اتفاقی که در باور نمی گنجد
اما حقیقتی ست تلخ؛
"فراموش شدن، فراموش کردن".....
و ما بر این بلندا ایستاده ایم!
بر قُلّه ی فراموشی...
- ۳۶۱
- ۰۵ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط