{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت هشتم دلبر نازم

پارت هشتم دلبر نازم



ارسلان:اسمش مهدیه هست
دیانا:هنوز دوسش داری
ارسلان:نه من فقط ینفرو دوست دارم اونم تویی
#دیانا
رسیدن رفتم داخل خیلی خوشگل بود که یهو ارسلان جلوم زانو زد گفت
ارسلان:همدم تنهایی هام میشی
دیانا:ار..... بله
#ارسلان
بعد از یک ساعت رفتیم خونه که یه شماره ناشناس بهم زنگ زد
ارسلان:الو بفرمایید
ناشناس: آقای کاشی
ارسلان:بله بفرمایید
ناشناس:زن سابقت شنیدم زن جدید گرفتی
ارسلان:اره مشکلیه
ناشناس:نه ولی زنت باید یه سری چیزا رو بدونه
ارسلان:مهدیه کاری کنی زندت نمی‌زارم
مهدیه:پس یه شرطی داره
ارسلان:چی
مهدیه:پشت تلفن نمیتونم بگم آدرس میفرستم . قطع کرد
#ارسلان
تا تلفن قطع شد دیانا از اتاق اومد
دیانا:داشتی تلفن حرف می‌زدی
ارسلان:اره یکی از دوستام بود
دیانا:آهان شام چی میخوری برات درست کنم
ارسلان:قرمه سبزی🤤
دیانا:باشه
#ارسلان
بعد رفتم جلو تلویزیون فیلم دیدم که گوشی دیانا زنگ خورد
ارسلان:کیه
دیانا:آتوسا بزار بینم چیکار داره،بله آتوسا
آتوسا:سلام یادت ندادن
دیانا:ببخشید سلام
آتوسا:اشکال ندارد میگم با ارسلان میای بریم بام
دیانا:اره اره میایم
آتوسا: باشه فعلا
دیانا:بای
ارسلان:چی گفت
دیانا:میگه بریم بام
ارسلان:اوکی
دیانا:ارسلان میگم......
دیدگاه ها (۳)

عشق ابجی فالوشهhttps://wisgoon.com/dianarslwn.fan

پارت نهم دلبر نازماز زبون دیانا:خوب امروز روز آخر دانشگاه بو...

ارسلان و دیانا

پارت هفتم دلبر نازمنشسته بودیم فیلم نگاه میکردیم که یهو ارسل...

پارت ۶خونه بودم نادیا بهم زنگ زدو گفت ببخشید بابت توهم نزاشت...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

Iove and the moonPart15وارد خونه که شدیم به سمت اتاق رفتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط