مروارید آبی

مروارید آبی
Part ⁵⁴
ویو لانا
صبح با نور خورشید که افتاده بود رو صورتم بیدار شدم ساکت یازده صبح بود
گوشیم و روشن کردم تا چکی تو اینترنت بکنم پنج دقیقه توی تخت بودم گوشیمو گذاشتم کنار و از تخت اومدم پایین و به سمت دستشویی حرکت کردم بعد از پنج دقیقه کارای لازم و کردم و از دستشویی اومدم بیرون رفتم پایین که اجوما رو دیدم
+ سلام اجوما
٪ سلام خانم صبحانه تون روی میز اماده کردم میل کنید
+هوم ممنونم
بعد از نیم مینی صبحانه خوردن از میز پاشدم و رفتم اتاقم لباسی انتخاب کردم و پوشیدم ارایش ملایمی کردم عطر شیرینم و زدم سوئیچ و ورداشتم و رفتم پایین
+اجوما من رفتم عا راستی ممکنه سو آه (دستیارش) بیاد وقتی اومد لطفا اون طراحی هایی که روی میز کارمه رو بهش بده
٪چشم خانم
+خب من دیگه برم خدافظ
٪خدانگهدار
سوار ماشین شدم و به سمت عمارت پدر کوک رانندگی کردم...
بعد از یکساعت رانندگی بلخره رسیدم به خونشون بوق زدم که نگهبان عمارت به سمت اومد
☆ بله بفرمایید؟
+ لانا هستم همسر جونگکوک
☆جونگکوک کیه؟
+مگه اینجا عمارت جئون نیست؟
☆بله هست
+هوفف خب جونگکوک...
میشه بری به خانم عمارت بگی لانا اومده؟
کیم لانا، خودش میفهمه چه کسی ام
☆ باشه پس اینجا بمونید
+خیله خب
تو ماشین نشسته بودم ...

#رمان #فیک #سناریو #واکنشات
#جونگکوک #تهیونگ #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #شوگا #بی_تی_اس #ارمی
دیدگاه ها (۱)

مروارید آبیPart ⁵⁵ سرم تو گوشی بود که با بوق ماشین پشت سری ا...

مروارید آبیPart ⁵⁶ویو لانا بعد از پنج مین مامان کوک بلخره او...

مروارید آبیPart ⁵³_(خنده) لانا شوخی کردم ببخشید+ با این حرفش...

مروارید آبیPart ⁵²شیش ماه بعد.... یکم آوریل 2014ویو لاناتو...

پارت پنجم هزار و یک شبوسایلمو برداشتم رفتم بالا انقدر خسته ب...

P=5. فیک: my heart

part:8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط