هیچوقت قرار نیست به حرف ما گوش کنی نه بچه
"هیچوقت قرار نیست به حرف ما گوش کنی نه بچه؟!"
P²
به سختی جواب دادی:"خوابم نمیبرد."
هیونجین کلافه نفسشو داد بیرون و در جواب به تو گفت:"خب باشه عشقم...خوابت نمیبرد،دوست داشتی اون لباس رو بپوشی ولی حداقل موهات و خشک میکردی الانـ,"
قبل از اینکه حرفش کامل بشه دوباره عطسه کردی.
فلیکس آروم خوابوندت روی تخت و زیر لب طوری که انگار داشت با خودش حرف میزد گفت:"اون مرتیکه...از دیشب تاحالا از فکرش بیرون نیومدم. چرا دیشب اونجوری نگاهت میکرد؟! احیانا توهم دانش که تو برای اونی که انقدر سعی میکرد نزدیکت بشه؟!"
هیونجین درحالی که پتوت رو،روت مرتب میکرد در پاسخ به فلیکس گفت:"یه مشت مریض منحرفن...آخ که دیشب اگه چان هیونگ جلوم رو نمیگرفت یهصحبت کوچیک باهاش میکردم تا حساب کار دستش بیاد!"
آروم به دوتا دوست پسرت نگاه کردی.
از دیشب هنوزم وقتی بحث اون مردی میشد که روت چشم داشت،مثل همون دفعه رگای غیرت گردنشون باد میکرد،البته خوبه که دیشب غیرتشون زد بالا وگرنه الان باید فکر میکردی برای بهزور دیت رفتن چی بپوشی!
آروم و کوتاه خندیدی و با همون صدای گرفته و کوتاه،به صورت های متعجبشون نگاهی کردی و گفتی:"میدونید چیه پسرا؟ ممنونم که دیشب یهویی غیرتتون زد بالا،البته که الآنم ازتون ممنونم که دارید ازم مراقبت میکنید."
هیونجین و فلیکس هردو نفس عمیقی کشیدند،و لبخندی نرم و مهربون روی لباشون جا انداخت.
"وظیفهامون بود پرنسس...بالاخره مگه دوستپسرهات نیستیم؟ معلومه که باید مراقبت باشیم خوشگلم."
هیونجین درحالی که بوسهای روی گونهات کاشت و با چشمایی براق و عاشقانه بهت خیره شده بود گفت و بعدش،حس دست فلیکس روی موهات باعث شد حالا به چشمای مهربون و قشنگ اون نگاه کنی،که با بوسهای که اونطرف گونهات نشست لبخند کوچیکی روی لبات اومد.
فلیکس هم در کامل کردن حرفهای هیونجین گفت:"فقط دفعه بعدی قول بده یکم بیشتر به نظر ماها گوش بدی چاگیا."
_Soki.
-کوتاه شد(شایدم چرت شدـ)میدونم اما امیدوارم دوست نداشته باشید و مثل همیشه بهش عشق بدید:؟)🫠💖
#هیونجین #فلیکس #هیونلیکس #سناریو #فیک #چندپارتی #استریکیدز #تکپارتی #کیپاپ
P²
به سختی جواب دادی:"خوابم نمیبرد."
هیونجین کلافه نفسشو داد بیرون و در جواب به تو گفت:"خب باشه عشقم...خوابت نمیبرد،دوست داشتی اون لباس رو بپوشی ولی حداقل موهات و خشک میکردی الانـ,"
قبل از اینکه حرفش کامل بشه دوباره عطسه کردی.
فلیکس آروم خوابوندت روی تخت و زیر لب طوری که انگار داشت با خودش حرف میزد گفت:"اون مرتیکه...از دیشب تاحالا از فکرش بیرون نیومدم. چرا دیشب اونجوری نگاهت میکرد؟! احیانا توهم دانش که تو برای اونی که انقدر سعی میکرد نزدیکت بشه؟!"
هیونجین درحالی که پتوت رو،روت مرتب میکرد در پاسخ به فلیکس گفت:"یه مشت مریض منحرفن...آخ که دیشب اگه چان هیونگ جلوم رو نمیگرفت یهصحبت کوچیک باهاش میکردم تا حساب کار دستش بیاد!"
آروم به دوتا دوست پسرت نگاه کردی.
از دیشب هنوزم وقتی بحث اون مردی میشد که روت چشم داشت،مثل همون دفعه رگای غیرت گردنشون باد میکرد،البته خوبه که دیشب غیرتشون زد بالا وگرنه الان باید فکر میکردی برای بهزور دیت رفتن چی بپوشی!
آروم و کوتاه خندیدی و با همون صدای گرفته و کوتاه،به صورت های متعجبشون نگاهی کردی و گفتی:"میدونید چیه پسرا؟ ممنونم که دیشب یهویی غیرتتون زد بالا،البته که الآنم ازتون ممنونم که دارید ازم مراقبت میکنید."
هیونجین و فلیکس هردو نفس عمیقی کشیدند،و لبخندی نرم و مهربون روی لباشون جا انداخت.
"وظیفهامون بود پرنسس...بالاخره مگه دوستپسرهات نیستیم؟ معلومه که باید مراقبت باشیم خوشگلم."
هیونجین درحالی که بوسهای روی گونهات کاشت و با چشمایی براق و عاشقانه بهت خیره شده بود گفت و بعدش،حس دست فلیکس روی موهات باعث شد حالا به چشمای مهربون و قشنگ اون نگاه کنی،که با بوسهای که اونطرف گونهات نشست لبخند کوچیکی روی لبات اومد.
فلیکس هم در کامل کردن حرفهای هیونجین گفت:"فقط دفعه بعدی قول بده یکم بیشتر به نظر ماها گوش بدی چاگیا."
_Soki.
-کوتاه شد(شایدم چرت شدـ)میدونم اما امیدوارم دوست نداشته باشید و مثل همیشه بهش عشق بدید:؟)🫠💖
#هیونجین #فلیکس #هیونلیکس #سناریو #فیک #چندپارتی #استریکیدز #تکپارتی #کیپاپ
- ۱.۴k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط