{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روز گنجشکی میبینه یه عقرب پیر گریه و زاری میکنه که توا

یه روز گنجشکی میبینه یه عقرب پیر گریه و زاری میکنه که توان رفتن به اونطرف رودخونه رو نداره. از گنجشک خواهش وتمنا میکنه کمکش کنه. گنجشک از روی دلسوزی کمک میکنه,اما همین که میرسن اونطرف رودخونه گنجشک میبینه پشت سرش میسوزه‏!‏ به عقرب میگه: چرا نیشم زدی, من که بهت کمک کردم‏!‏ عقرب باشرمندگی میگه: واللا خودمم خیلی ناراحتم ولی چه کنم ذاتم اینه. حکایت بعضی ادماست......
دیدگاه ها (۱۲)

.

.

مادربزرگـــــم هميشه ميگفت :قلبت که بي نظم زد ، بدون که عاشق...

سلام دوستان مهربونم.کوروش یکی از دوستان قدیمی ویس است.لطفا ل...

یه روز گنجشکی میبینه یه عقرب پیر گریه و زاری میکنه که توان ر...

یه روز گنجشکی میبینه یه عقرب پیر گریه و زاری میکنه که توان ر...

یه روز گنجشکی میبینه یه عقرب پیر گریه و زاری میکنه که توان ر...

یه روز گنجشکی میبینه یه عقرب پیر گریه و زاری میکنه که توان ر...

یه روز گنجشکی میبینه یه عقرب پیر گریه و زاری میکنه که توان ر...

یه روز گنجشکی میبینه یه عقرب پیر گریه و زاری میکنه که توان ر...

یه روز گنجشکی میبینه یه عقرب پیر گریه و زاری میکنه که توان ر...

یه عقرب خیلی پیر و ناتون میخواست از رودخونه عبور کنه یه مورچ...

یه عقرب خیلی پیر و ناتون میخواست از رودخونه عبور کنه یه مورچ...

روزی گنجشکی عقرب را دید که در حال گریستن است ، گنجشک از او پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط