{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرمانده من

فرمانده من
پارت دهم.....

تهیونگ" ات کجاست؟

هیچکس جواب نداد
باصدای بلند تر

تهیونگ" میگم ات کجاست


جئون" به جایی که تعلق داشت فرستادمش


تهیونگ" یعنی چه لطفا بگین کجاست چیکارش کردین


جئون" چیه نکنه عاشقشی.....اون به درد عاشقی نمیخوره فقط باید زیر خواب این یکی و اون یکی باشه


تهیونگ" اره عاشقشم مشکلیه من فقط میخوام اون و از زیر دستای شماها که عین عروسک خیمه شب بازی باهاش رفتار میکنین نجات بدم
پس بگین کجاست تا اون روی سگم بالا نیامده


جئون" نیازی نیست بدونی برو پی کارت اون دیگه رئیست نیست


تهیونگ" باشه خودت خواستی
اسلحه مو در آوردم سمتش نشونه گرفتم که همه ی بادیگارد ها اسلحه به سمت من نشونه گرفتن


تهیونگ" اسمش و بگو


هه را" بسه هی تو با من بیا


جئون" هه را میکشمت

گوش نکرد و من و کشید بیرون

هه را " اسمش مین یونگی فقط همین و میدونم خودت باید دنبالش بگردی


تهیونگ" باشه ممنون فقط بلای سر شما نمیاد؟


هه را " نه نمیتونه کاری کنه

سریع سوار ماشین شدم زنگ زدم جیمین

تهیونگ" الو جیمین سریع برام اطلاعات مین یونگی و دربیار زود باش آدرس خونه ش و میخام


جیمین" علیک سلام برا چه


تهیونگ" ات و گرفته بدو آدرس جایی که الان هست میخام


جیمین" باشه الان اس ام اس میکنم
پنج دقیقه بعد آدرس و برام فرستاد

جیمن زنگ زد

جیمین" مطمئنی فقط خودت میخای بری جوری که فهمیدم خطرناکه

تهیونگ" اره نمیتونم ریسک کنم نباید بفهمن پلیسم


جیمین" باشه موفق باشی

قط کرد

ماشین یکم پایین تر از خونه پارک کردم رفتم ببینم چه خبره
خوبه بادیگارد کم بود سریع اسلحه مو در آوردم و از دیوار بالا رفتم یواشکی رفتم ۵ بادیگارد و بیهوش کردم رفتم تو خونه اونجا کسی نبود
یه صداهایی میومد
اون صداها مال ات بود که التماس می‌کرد
سریع از پله ها بالا رفتم صدا و دنبال کردم به یکی از اتاق ها رسیدم
در و باز کردم
اون عوضی داشت سعی می‌کرد ات من و ببوسه سریع رفتم اسلحه رو بالا سرش گذاشتم

تهیونگ" بهتره ازش فاصله بگیری و بلند شی وگرنه یه گلوله تو مغزت خالی میکنم

سریع بلند شد و بهم حمله کرد

ادامه دارد....

بنظرتون تهیونگ ات و نجات میده؟
چرا ات همراه مین اومد؟
چرا جئون اینطوری رفتار میکنه؟

به قلمta_ta
دیدگاه ها (۳)

𓆩 پارت ۵۶ 𓆪 🖤ات با تعجب بین جیمین و مرد غریبه نگاه کرد.— یکی...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

(روزتون مبارک نانازی ها💕🥳🫂)پارت بیست و چهارویو تهیونگ همینطو...

#موکل_خطرناک_من #رمان_درخواستی. پارت5ویو اتلپ ه...

من عاشق یک مافیا شدم Part 2#جونگکوکجونگکوک :هر چی ام که شده...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

وقتی بهت خیانت میکنه (اسمات)pاخرویو جیمین خب امروز باید یکار...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁹ویو: جونگ‌کوکوارد اتاق کارم شدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط