بازی عشق کلک داشت
بازی عشق کلک داشت
نمی دانستم
غم آن سر به فلک داشت
نمی دانستم
با نگاهی دل دیوانه،گرفتارش شد
سفره ی عشق، نمک داشت
نمی دانستم
دل من صافتر از آینه، اما دل او
شیشه ای بود که لَک داشت
نمی دانستم
به وفاداریِ من، آنکه ز من ساده گذشت
بیشتر، از همه شک داشت
نمی دانستم
آرزوهام شد آوار، فرو ریخت سرم
سقفِ این خانه تَرَک داشت
نمی دانستم
باختم زندگی ام را به قماری که در آن
دلبری بود، که تَک داشت
نمی دانستم......
نمی دانستم
غم آن سر به فلک داشت
نمی دانستم
با نگاهی دل دیوانه،گرفتارش شد
سفره ی عشق، نمک داشت
نمی دانستم
دل من صافتر از آینه، اما دل او
شیشه ای بود که لَک داشت
نمی دانستم
به وفاداریِ من، آنکه ز من ساده گذشت
بیشتر، از همه شک داشت
نمی دانستم
آرزوهام شد آوار، فرو ریخت سرم
سقفِ این خانه تَرَک داشت
نمی دانستم
باختم زندگی ام را به قماری که در آن
دلبری بود، که تَک داشت
نمی دانستم......
- ۶۶۲
- ۱۱ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط