{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دم مرد فروشنده گرم

دم مرد فروشنده گرم
که وقتی با چادرم وارد بوتیکش شدم گفت:
خانم قیمتای ما بالای پونصد شیشصد تومنه
پایین پاساژ ارزون تره

دم دوستم گرم
که وقتی با هزار شوق و ذوق آماده میشم برای بیرون رفتن باهاش لحظه آخر زنگ زد و گفت: عزیزم نمیشه یه امروز چادر نزاری

دم اون دوستی که توی پارک پوست موزش رو به سیاهی چادرم کشید
وقتی نگاهش کردم با تمسخر گفت: اوا فکر کردم سطل آشغالی



شاید اینا از نظر شما ساده باشن
ولی به علی قسم بدجور دل میشکونن

دمتون و دمشون گرم
که از من ، من ساختید.....
یادتان باشد من به حرف شما چادر نزاشتم
که حالا به حرف شما چادرم را بردارم
دیدگاه ها (۵)

خخخخخ...باور کنم؟؟؟

....

....

.....

*دم مرد فروشنده گرمکه وقتی با چادرم وارد بوتیکش شدم گفت:خانم...

دم مرد فروشنده گرمکه وقتی با چادرم وارد بوتیکش شدم گفت:خانم ...

دم مرد فروشنده گرمکه وقتی با چادرم وارد بوتیکش شدم گفت:خانم ...

دم مرد فروشنده گرمکه وقتی با چادرم وارد بوتیکش شدم گفت:خانم ...

دم مرد فروشنده گرمکه وقتی با چادرم وارد بوتیکش شدم گفت:خانم ...

دم مرد فروشنده گرمکه وقتی با چادرم وارد بوتیکش شدم گفت:خانم ...

🔸 دم مرد فروشنده گرم❕ که وقتی با چادرم وارد بوتیکش شدم گفت:خ...

(دمـــــِ اون دخـــترخانـمی کـه تـوی پـارک پــوست مــوزش روب...

پارت ۳۵ خندید و گفت : اینو یادم نبود پس نقشه عوض میشه .من : ...

فرشته کوچولو جهنم من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط