{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☆فیک عضو هشتم☆

☆فیک عضو هشتم☆
پارت⁵
________
(ویو فلیکس)
دیدم صدای داد و بیداد میاد اون جونگ کوک عوضی باز داشت دعوا می‌کرد با ی دختره اون دختر اته( با تعجب)
یهو ات زد وسط جونگ کوک اون داشت میرفت سمت ات که دستشو کشیدن و بردمش تو حیاط
+چرا منو آوردی اینجا
=تو اتی
+آره ولی تو اسممو از کجا میدونی
=من فلیکسم احمق
*ویو ات*
یهو گفت که فلیکسه همین فهمیدم رفتم تو شک و اون منو بغل کرد
=تو تا الان کجا بودی چرا مارو ترک کردی
+م من نمی فهمم یعنی تو واقعا فیلیکسی
=اوهوم
شروع کردم به گریه کردن
+فلیکس دلم براتون تنگ شده بود راستی جونگ کوک کجاست
=همون عوضی که داشتی باهاش دعوا میکردی جونگ کوک بود
+وات هل!!
=ولی بنظرم نباید بفهمه تو کی هستی چون از تو متنفره وقتی تو رفتی افسردگی گرفت و اگه بفهمه حتی نمی تونی اونو ببینی
+اون بعد رفتن من خیلی تغییر کرده یعنی اون نه امکان نداره
_______________
زنگ خورد و معلم وارد کلاس شود و به دانش آموزا گفت هم کلاسی جدید دارین و همون موقع وارد کلاس شدم همه داشتن درباره زیبا بودن من حرف میزدن ولی من این احساس رو نسبت به خودم نداشتم یهو سنگینی رو خودم حس کردم دیدم اون پسره جونگ کوک داره نگام میکنه اونم بصورت خیلی ترسناک
+سلام من ات هستم ۱۶ سالمه و تازه از سئول اومدم
یکی : واقعا از سئول اومدی
+اره
÷میتونی اون ته پیش جونگ کوک بشینی
رفتم نشستم اونجا و کوک بغل گوشم زمزمه کرد
_ی روز خوش برات نمی زارم
+بشین بینیم بابا حال نداریم
________________________________________
مرسی از حمایتاتون♡
شرط
۳ لایک
دیدگاه ها (۰)

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

🌙 وارث سایه‌ها | پارت ۱۹صدای بارون آرام روی شیشه‌های عمارت م...

مهمونی خطرناکپارت=6ویو کوک: با اون دختر به قسمت سرپوشیده رفت...

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

چند پارتی درخواستی

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط