{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

🍁Part_33🍁
🦉❤️آغوش گرم تو❤️🦇

🦇ارسلان🦇
رفتم تو با عجله از پله ها رفتم بالا دیدم شقایق
با ی پسره نشسته سر مبل و پسره موهاشو نوازش میکنه گفتم
ارسلان:کصکش کونی اگع دستت بعش بخوره میکشمت...بعد اون پسرع ک کنارش نشسته بود گفت
شایان(پسره):هوش چته پسره هول هیز
ارسلان:چقد صدای این پسره آشناست شبیه صدای اون پسره پسردایی دیاناس😳گفتم‌‌‌‌...مثل درس حرف نزنم چ گوهی میخوای بخوری جوجه کوچولو🥴😒
شقایق:عشقم اینو ولش کن دیوونس
ارسلان:دختره ی کصکش کونی هرزه
شقایق:ارع ت راس میگی من هرزه عم اما ت چی میگفتی من غیرت دارم پس اگع خودم ب خواسته‌ ی خودم هم رفته باشم زیر ی پسر دیگه ت باید میومدی
ارسلان:حتی وقتی ک ب خواسته ی خودت ب ی پسر دیگه میگفتی عشقم؟حتی وقتی بعش میگفتی من با لبات اروم میگیرم؟؟؟ت ی اشغالی ت دیگع حتی منو دیانا رو نمیبینی ک بخوای رابطمون رو خراب کنی
شقایق:😒😒باشع ولی ت ‌ک میدونی من سایتو با تیر میزنم مواظب خودت و ب قول خودت زندگیت باش😏
ارسلان:هیچ گوهی نمی تونی بخوری...بعد از اونجا با عجله و دلشوره و عصبانیت و تمام حس های بد دنیا رفتم بیرون داشتم تو حیاط همینجوری میرفتم ک موقع بستن در یکی از توی حیاط خونه درو گرفت و مانع بسته شدنش شد
مهدیه:مشتاق دیدار
ارسلان:ت..ت...تو دیگع کی اومدی
مهدیه:همین الان شقایق ب من پیام داد
ارسلان:پس چرا اونجا بالا نبودی وقتی ک من پیش شقایق بودم؟
مهدیه:من پیش شایان زندگی میکنم و شقایق وقتی ب کمکم نیاز دارع من میام پیش خواهر عزیزم
ارسلان:هه😏خواهر ت عزیزه؟واقعا خنده داره😏😏
مهدیه:الان کجا میری زوده بیا داخل
ارسلان:از شما ب ما زیاد رسیده خعلی زیاد
مهدیه:بچه ها...
ارسلان:همون لحظه بود ک...


❤️❤️❤️

تا حالا اینکارو نکردم ولی میخوام هیجان وارد کنم بعتون😐💔😂😂

لایک و کامنت فراموش نشع تلوخدا😕🥺🥺
دیدگاه ها (۳)

🍁Part_34🍁🦉❤️آغوش گرم تو❤️🦇🦇ارسلان🦇همون لحظه بود ک س تا قول د...

🍁Part_35🍁🦉❤️آغوش گرم تو❤️🦇🦇ارسلان🦇بدنم کبود شده بود درد میکر...

🍁Part_31🍁🦇❤️آغوش گرم تو❤️🦉🦉دیانا🦉ارسلان:داشتم میرفتم سمت چای...

🍁Part_30🍁🦉❤️آغوش گرم تو❤️🦇🦇ارسلان🦇ارسلان:پس بزارین ب هم برسی...

درمانگر عشق. پارت۶۴

تک پارتی جیهوپ#تکپارتی از جیهوپجنتلمنهوپی ویوت ماشین داشتم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط