{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت۸۸

پارت۸۸
کم کم تهیونگ داشت بهوش میومد تا بالاخره کامل بهوش اومد
یوری:تهیونگ خوبی
تهیونگ:اره
جونگکوک:درد که نداری
تهیونگ:یکم
مادرتهیونگ:اخه پسرم چیشد که اینطوری شدی
تهیونگ:چیزی نبود نگران نباشید
جین:بازن خوب که زرنگ بودی زنگ زدی پلیس
جیهوپ:خیلی خوش شانس بودی ها
نلمجون:از این به بعد بیشتر مراقب خودت باش
تهیونگ:باشه باشه
جونگکوک:تهیونگ خیلی بدی میدونی یوری چقدر گریه کرد
تهیونگ:یوری چرا به خودت فشار میاری ها اصن خوشم نمیاد تو خودت قلبت مشکل داره هنوز خوب نشده(عصبانی)
یوری:خب میخواستی نگرانم نکنی
جیمین:خب حالا تهیونگ چرا اینجوری حرف میزنی
تهیونگ:هیچی ولش کن ام راستی مامان خواهرم نیومد
مادرتهیونگ:چرا اومد ولی
پدرتهیونگ:ولی رفت
تهیونگ:چیزی شده
جونگکوک:اره خواهرت اومد کلی حرف بار یوری کرد و اخرشم بهش برخورد و رفت
تهیونگ:یوری دوباره سربه سرش گذاشتی
یوری:تهیونگ اصن معلومه چته از وقتی بهوش اومدی همش داری بهم بی احترامی میکنی مگه چیکارت کردم هات بعدم خواهر خودش اومد کلی حرف باره من بدبخت کرد و رفت
تهیونگ:خب حامد تو یه چیزی گفتی دیگه
یوری:الان داری میگی من مقصر همه چی ام
تهیونگ:اره حتی اینکه من چاقو خوردم هم تو مقصری
یوری:باشه تهیونگ اقا حالا که مقصرم جایی هم ندارم پیشت پس میرم(بغض)
جونگکوک:یوری
و از اتاق خارج شد و رفت توی حیاط بیمارستان و نشست و گریه میکرد که جینگ یی اومد پیشش
جینگ‌یی:نبینم گریه اتو
یوری:جینگ‌یی مگه من چه کار اشتباهی کردم من فقط عاشقانه تهیونگ و دوست دارم
جینگ‌یی:اشکالی نداره پسرم ناراحت میشه صدا گریتو بشنوه پس بسه دیگه باشه
یوری:الهی عمه قربونش بره
جینگ‌یی:جونگکوک خیلی ناراحت شده از رفتار تهیونگ
یوری:مشکلی نیست خب حتما حال تهیونگ خوب نیست که اینجوری میگه اییی اخخ
جینگ‌یی:یوری چت شد
یوری:قلبم ایییی
جینگ‌یی:یوری یوری
یوری:خیلی درد میکنه اخخخخ
جینگ‌یی:صبر کن الان زنگ میزنم جونگکوک بیاد
یوری:نه نمیخواد اییی
و جینگ‌یی زنگ زد به جونگکوک و جونگکوک هم سریع اومد‌پایین
جونگکوک :چیشده
جینگ‌یی:حال یوری خوب نیست
یوری:جونگکوکا ایییی(به نفس نفس زدن افتاده و نمیتونه خوب‌نفس بکشه)
جونگکوک:یوری چیشده
یوری:قلبم انگار میخواد از جا دربیاد ایییی نمیتونم نفس بکشم
جونگکوک:اروم باش خب به خودت ناراحتی نده
یوری:نمیتونم اییی
که بیهوش شد و همینطور که داشت میوفتاد جونگکوک گرفتش و سریع بردش داخل بیمارستان و دکترا هم سریع بردنش توی اتاق مخصوص
..........
دیدگاه ها (۰)

پارت۸۹ جینگ‌یی:ای خدا از دست این دختر چرا انقدر به خودش نارا...

پارت۹۰مادرتهیونگ:پسرم به خودت فشار نیارتهیونگ:نه مامان اون ب...

پارت۸۷(بچه ها اه لام و نامجون باهم ازدواج کردن و ایری هم با ...

پارت۸۶که یدفعه سئوجون محکم از پشت بهش چاقو زد و اومد جلوش که...

قرار داد پارت 9☆دیدم یه مرد قد بلند کنارم ایستاده و داره نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط