{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت۸۶

پارت۸۶
که یدفعه سئوجون محکم از پشت بهش چاقو زد و اومد جلوش که باعث شد تهیونگ بیوفته زمین
تهیونگ:توکی هستی....ایییی
سئوجون:منو نمی‌شناسی نه خب البته حق هم داری آخرین بار امممم وقتی یوری ۱۷ساله بود باهم ملاقات کردیم و از اون موقع ۹سال میگذره و تو زنگ زدی به پلیس که منو بازداشت کردن
تهیونگ:س...سئوجون توی عو*ضی اینجا چیکار میکنی
سئوجون:برای انتقام از تو و اون یوری هرکاری میکنم
تهیونگ:تو حتی باعث شدی برای برادر یوری اتفاقای بدی بیوفته تو صمیمی ترین رفیقش و کشتی و کلی کار دیگه کردی الانم به دلت خوش نیاد یوری میتونه تورو شکست بده
سئوجون:فعلا که جون دستای شوهر عزیزش دست منه
و یه بار دیگه و‌اینبار از جلو به تهیونگ چاقو زد
تهیونگ:اه....یوری تورو میکشه اییی
سئوجون:نگران نباش هیچ کاری نمیتونه انجام بده
تهیونگ:همین.... الانم ....تونسته
سئوجون: چی
تهیونگ:من به پلیس زنگ زده بودم.... و صداتم ظبط کردم و ‌......عه پلیس اومد
سئوجون:ایشش لعنت بهش
که تهیونگ بیهوش شد و سئوجون و دستگیر کردن و تهیونگ و به بیمارستان بردن
یوری داشت کاراشو میکرد که گوشیش زنگ خورد و شماره ی جونگکوک نمایان شد و بالبخند جواب داد و بعد از صدای گریه ی جونگکوک لبخندش محو شد
یوری:اوپا چیشده
جونگکوک:یوری هرچه سریعتر بیا بیمارستان اسان
یوری:چیشده
جونگکوک:تهیونگ تهیونگ چاقو خوردهههه
وقتی این حرف و شنید گوشی از دستش افتاد و سریع وسایلش و جمع کرد و سوار ماشین شد و به سرعت به سمت بیمارستان حرکت کرد و بعد از ۳مین رسید و از ماشین پیاده شد و رفت و از پرستارا پرسید که کدوم اتاقه تهیونگ و پرستار هم بهش گفت و رفت دم اتاق عمل که دید کل اعضا اونجان
یوری:چیشده(چشای اشکی)
جونگکوک:یوری
یوری:چرا چرا اینجوری شد هان
شوگا:یوری اروم باش
جیهوپ:یوری به خودت فشار نیار برات خوب نیست
یوری:یعنی چی برام خوب نیست کل زندگی من توی اتاق عمله بعد من به خودم فشار نیارم(داد و اشک از چشاش اومد)
نامجون:یوری تهیونگ خوب میشه
اه لام:یوری خواهش میکنم
یوری:نه نه نهههههه(جیغ و داد)
..............
دیدگاه ها (۱۴)

پارت۸۷(بچه ها اه لام و نامجون باهم ازدواج کردن و ایری هم با ...

پارت۸۸کم کم تهیونگ داشت بهوش میومد تا بالاخره کامل بهوش اومد...

پارت ۸۵*پرش زمانی به ۲سال بعد*توی این دوسال اتفاقات خوبی افت...

پارت۸۴جونگکوک:دکتر حالش چطورهدکتر:حالش خوبه فقط بخاطر داروی ...

قرار داد پارت 10☆رفتم اون اتاقی که کوک رفت و در زدمجونگکوک ...

قرار داد پارت 3☆جونگکوک : باشه پس بیایوری : ممنونم به سمت...

قرار داد پارت 9☆دیدم یه مرد قد بلند کنارم ایستاده و داره نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط