{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد از سالها

بعد از سالها
اتفاقی،
دقیقاً آنجا که جانَم به لب رسیده بود تا فراموشش کنم،
دیدَمَش...
همانجایی
که پاتوقِ تمامِ عاشقانه هایمان بود!
دست در دستِ مردی که عجیب شبیه من؛
مدلِ عینکش
موهایش
لباس پوشیدنش
لبخندش
راه رفتنش...
هر دو خشکمان زد
زمان گیر کرده بود و انگار عقربه ها
هم باورشان نمیشد این اتفاق را...
یک دستش را همسرش قفل کرده بود و
دستِ دیگرش را پسری که شیرین ترین بچه ی دنیا بود!
نشستند میزِ پشتِ سرم
این عجیب ترین فاصله ای بود که در عینِ نزدیکی داشتیم
اسم من را صدا زد!
برگشتم
اما..
پسرش جوابش را داد...
دیدگاه ها (۱۲)

شنبه شد باده انگور سفارش دادم...غزلی با دف و سنتور سفارش داد...

و حسودترین موجودی که دیده‌امزنی که دیوانه‌وار عاشق استزنی با...

ڪودڪی مان را روے تاب هاے فلزے سپرے ڪردیم به امید اینڪه روزے ...

انقدر توقعِ زیادیست...؟که این آخرین جمعه ی پاییزِ امسال را،ب...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 127✦...................

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p10...بعد از کلاس، هر دو از دانشگاه بیرون...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

بعد از سالهااتفاقی،دقیقاً آنجا که جانَم به لب رسیده بود تا ف...

--|•---‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ بعد از سالهااتفاقی،دق...

🌹 بعد از سالهااتفاقی،دقیقاً آنجا که جانَم به لب رسیده بود تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط