{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عصبی دنبال پاکت سیگارش میگشت داد زد و گفت هررروقت یه چیز

عصبی دنبال پاکت سیگارش میگشت؛ داد زد و گفت هررروقت یه چیز رو نیاز داری نیستش..آدما، اصلا همههه چی حالا سیگار هم رفت قاطی آدما، همین الان که میخوامش نیست و رفت سراغ کشو‌ها‌ هرچی اون تو بود و کل اتاق و نشیمن و کمد بالای روشویی حموم رو ریخت بیرون، اما نبود که نبود..
از عصبانیت نفس نفس میزد و با خشم رو کاناپه نشست و زل زد به همه جای خونه که مثل تفکرات توی سرش بهم ریخته بود و چشمش خورد به میز..

پاکت سیگار کل مدت اونجا بود.




_و او همان پاکت سیگار بود برای بقیه، همیشه در دسترس ترین جاها بود و اما دیده نمیشد.


«من نوشت»

"ر.کاف"
دیدگاه ها (۴)

امروز چادرم رو بعد از مدت ها پوشیدم و سوار ماشین شدم برم یه ...

او را به بهانه‌ی عشق به خلوت کشاند و بعد از شکستن دلش او را ...

تو مرا سخت غمگین می‌کنی..با نبودنت نه با بودنت.فکر نمی‌کردم ...

نزدیک به اذان ظهر بود با پای خونین کشان کشان سعی داشت خود را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط