{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو مرا سخت غمگین میکنی

تو مرا سخت غمگین می‌کنی..
با نبودنت نه با بودنت.
فکر نمی‌کردم دلم برای آغوشی که هیچوقت با تو تجربه‌اش نکردم تنگ شود و حسرتش برای همیشه در دلم بماند.
در نوشته هایم از چشمان سیآه خمارت نوشته‌ام و گفته‌ام که دیگر به یاد ندارمشان؛ به یاد دارمشان اما فقط سیآه بودنشان را. عشق درونش را از یاد برده‌ام زیرا عشقی درکار نبوده و اگر هم هست دیگر به کار من نمی‌آید..
«من تورا آنگونه میخواستم که بودی نه آنگونه که شدی.»

_ و من نمیدانم چگونه خود را از منجلاب دلتنگی و این حماقت نجات دهم..


«من نوشت»

«ر.کاف»
دیدگاه ها (۶)

عصبی دنبال پاکت سیگارش میگشت؛ داد زد و گفت هررروقت یه چیز رو...

امروز چادرم رو بعد از مدت ها پوشیدم و سوار ماشین شدم برم یه ...

نزدیک به اذان ظهر بود با پای خونین کشان کشان سعی داشت خود را...

آنان جمع‌شان جمع بود و به تنها کسی که نیاز نداشتند او بود..و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط