{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لب دريانشسته بودم پرنده عشق امدوگفت.براي عشقت نامه اي بنو

لب دريانشسته بودم پرنده عشق امدوگفت.براي عشقت نامه اي بنويس,گفتم قلم ندارم,گفت از پرم بگيرگفتم جوهرندارم ,گفت از خونم بگير گفتم ورق ندارم گفت روي سينه ام بنويس,با تمام وجودم نوشتم :خيلي دوستت دارم...
دیدگاه ها (۱)

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:⑤نزدیکایِ غروب بود که با لباسِ نظامیش اومد خ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 126・⁠]⁠ᕗو اروم و پرعطش کنار ...

★ازدواج اجباری...p⁵بعد رفتن خانواده ها با پتویی که پیچیده بو...

دنیا برایش متوقف شد.لب‌هایش لرزید.— «نه...»صدایش شکست.— «نه،...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 225♡⁠。⁠)⁩دستش ر...

I'm not jealous part 62+سلام بر عشق روز های تنهایی‌..جانم؟^ع...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 189♡⁠。⁠)⁩داد زد...

دختری که از سرنوشت فرار کرد ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط