{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من که مشغول خودم بودم و دنیای خودم

من که مشغول خودم بودم و دنیای خودم
می نوشتم غزل از حسرت و رویای خودم

من که با یک بغل از شعرسپیدم هرشب
می نشستم تک و تنها لب دریای خودم

به غم انگیز ترین حالت یک مرد قسم
شاد بودم به خدا با خود ِ تنهای خودم

بی خبر از خطر و زخم زمین می خوردم
فارغ از درد و غم و وحشت فردای خودم

من به مغرور ترین حالت ممکن شاید
نوکر و بنده ی خود بودم و آقای خودم

ناگهان خنده ی تو ذهن مرا ریخت به هم
بعد من ماندم و این شوقِ تمنای خودم

تا که کار من و این شعر به اینجا نرسد
قفل و زنجیر زدم بردل و برپای خودم

من به دلخواه ِخودم حکم به مرگم دادم
خونم امروز حلال است، به فتوای خودم
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

من که مشغول خودم بودم و دنیای خودممی نوشتم غزل از حسرت و ر...

من که مشغول خودم بودم و دنیای خودممی نوشتم غزل از حسرت و ر...

من که مشغول خودم بودم و دنیای خودممینوشتم غزل از حسرت و رویا...

.من که مشغول خودم بودم و دنیای خودممی نوشتـم غزل از حسرت و ر...

من که مشغول خودم بودم و دنیای خودممی نوشتـم غزل از حسرت و رو...

من که مشغول خودم بودم و دنیای خودممی نوشتم غزل از حسرت و روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط