{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به قدری دوستت دارم که قدرش را نمی دانم

به قدری دوستت دارم که قدرش را نمی دانم
به تن چون روح می مانی، بمانی زنده می مانم

خیال است آنکه بی یادت زمانی بگذرد بر من
محال است آنکه از رویت زمانی رو بگردانم...

دل از دستم رها می شد اگر پایش نمی بستم
ز شرمت دل نهان کردم که عیبم را بپوشانم

بجز نام تو هر نامی، بجز راه تو هر راهی
اگر گفتم غلط گفتم، اگر رفتم پشیمانم

گهی یادت به سر دارم، گهی نامت به لب دارم
دمی خاموش خاموشم، دمی دیگر خروشانم

بلا تشبیه میگویم بدانی حال و روزم را
که چون چشم تو بیمارم، که چون زلفت پریشانم

به حکم حاکم چشمت بفرما اذن کارم را
بلا را از نگاه تو بگیرم یا بگردانم
دیدگاه ها (۱)

*قرآن من شرمنده ام. . . .*من شرمنده ی توام قرآن اگر از تو آو...

وقتی ردپای خدا را در زندگی پیدا کردمفهمیدم میتوانم پاهایم را...

ﻣﻦ ﺑﻪ ﺯﺧــﻢ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﮏ ﻧــﺰﺩﻡﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﺎﮐﻨــﻮﻥ ، ﮐﻠﮏ ﻧـــﺰﺩﻡﻣﻦ ﻫﻤ...

شعری بخوان که خلوتمان را تکان دهدسازی بزن که بوی صدای "بنان"...

📸 عکس آخرپارت چهارم: «نامه‌ای که دیر رسید»هفت سال گذشته بود....

★دستبند ما؟!...p⁵(end)با اطمینان گفتم:"همه چیز رو درست میکنم...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۳

پارت بیست‌ و پنجم | خاطرههواپیما مدت‌ها بود از زمین فاصله گر...

Otagh baghli Part 55«ویو جونگکوک‌»جرعه ای از قهوه ام خوردم و...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART³⁰(نایون+...

چندپارتی:وقتی دوستت داره و...pt²(end) به خودم اومدم و دیدم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط