{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شرابسرخ

#شراب_سرخ



Part: ⁵⁸



موهام رو موج های دریا بود و حتی نفس کشیدنم برام سخت بود

یعنی الان من دیگه مردم؟
تا همین جا بود زندگیم ...؟
ولی من هنوز اعتراف نکردم به تهونگ...که من.....

با اینکه تو دریا بودم لب زدم:

تهونگ...من....ع..عاشقتم....







______________________________////////////


ویو تهونگ:



ماموریت خیلی سخت بود ،ولی تموم شد و همه رو کشتیم

اسلحه مو گذاشتم رو سر رئیس باند گودال گذاشتم ،با

تهونگ : بای بای

و بومممم

مُرد...

کوک : مرد،؟

تهونگ : اره سگ جون بود(خنده )

کوک : بریم خونه ته دیگه ۷ صبح خبر مرگم الان باید میکیپدم بهجاش داشتم آدم میکشتم

تهونگ : اره بریم حتما جنا هم بیدار شده و داره سر اینکه نمی تونه بیاد از اتاق بیرون غر میزنه 😂

کوک : مگه حبسش کردی؟

تهونگ : نمیدونم ولی حس کردیم قفل کنم در و بهتره

کوک : اگه بخواد فرار کنه از پنجره فرار میکنه

تهونگ: در اتاقش قفل

کوک : کص مغز مگه بالکن نداره؟

تهونگ: عه راست میگی حالا کدوم کصخلی از اون بالکن به اون بلندی میپره!

آدمین،کوک : جنا...

تهونگ : درسته 🗿حالا بریم


سوار ماشین کوک شدم و کوک هم سوار شد و راه افتاد سمت عمارت و کم کم نم های بارون رو شیشه ماشین نمایان شد...

ولی نمیدونم چرا حس خوبی ندارم انگار یه ترس و اضطراب تو وجودم


کوک : ته حالت خوبه؟

تهونگ : اره...(فععکککک نکنممم)

کوک : آخه رنگت پریده و عرق کردی

تهونگ: شاید چون از یه ماموریت خیلی سخت رو پشت سر گذاشتم


یه دفعه وایساد که سرم خورد به شیشه

تهونگ: اخ...مردک کرم داری نگه می داری ماشین و؟


کوک : ته لباستتتتتتت(داد)


تهونگ : ها؟

کوک : مردک تو تیر خوردییییییی؟؟؟؟



به لباسم نگاه کردم دیدم بلههه....
خونی شده
چرا پس نفهمیدم؟!



تهونگ : چیز خاصی نیست بریم خونه حالا



یه دونه زد تو سرم


کوک : ببند دهنو تا جفت پا نیومدم تو دهنت کص خل خون ریزیداری بعد میگی چیزی نیست


راه افتاد سمت عمارت و رفتیم داخل

و از پله های ورودی عمارت داشتیم می رفتیم بالا که چشام تار میدید و داشتم میوفتادم

که جونکوک بازومو گرفت
خون ریزی بد جور شده بود


کوک : لعنتی...حالت خوب نیست


منو برو داخل و رو مبل نشوند منو


کوک : همین جا وایسا دکتر بگم بیاد


تهونگ : باشه


کوک رفت بیرون تا زنگ بزنه و منم یه حوله دستم بود زخمم فشار میدادم
و بلند شدم رفتم بالا تو اتاق جنا

قفل رو باز کردم رفتم داخل دیدم چند نیست تو اتاق و در بالکن باز بود و داشت بارون به داخل میومد

جنا پس کو...؟
وایسا ببینم...چی...یعنی فرار کردههههه؟؟؟؟


تهونگ : جونکوککککککک(عربده)



جونکوک بعد چند ثانیه اومد بالا


جونکوک : ته چیش....وایسا ببینم جنا کو؟

تهونگ: نمیدونم...فرار کرده (عصبی)



اشاره کردم به بالکن


جونکوک : حتما یه چیزی شده که فرار کرده

تهونگ: بلند شو بریم دور و بر های اینجا رو بگردیم حتما باید اینجاها باشه

جونکوک : ولی زخمت...

تهونگ : مهم نیست....بریم



از عمارت رفتیم بیرون و سوار ماشین شدیم
اخه سر صبحی باید بارون بیاد اههه

رفتم تو گوشیم و دوربین هارو داشتم میدیدم که جنا رفته بود سمت جنگل


تهونگ : جونکوک برو سمت جنگل تو دوربین دیدم رفته اون سمتی...اخ...


جونکوک: باشه...چیشد ته

تهونگ : زخمم درد میکنه هوفففف

جونکوک : تو داشبرد یه قرص اونو بخور تا دردت کم بشه

تهونگ : نمی خواد

جونکوک: لجباز که نیست لجبازززز


رفتیم تو جنگل و پیاده شدیم داشتیم می گشتیم
و داد می زدیم :

جنا،جنا،جناااااااا


ولی هی چی

داشتم راه میرفتم تا اثری از جنا پیدا کنم که پام روی چیزی رفت

پامو برداشتم و با سختی رو یکی از زانو هام نشستم و دیدم یه اسحله هست


که جونکوک اومد


کوک : این چیه؟اسحله برا چی باید اینجا باشه!؟


وایسادم و کمی به اسلحه نگاه کردم و تیرهاشو در اوردم و دیدم علامت حکاکی شده رو تیر ها برا باند پدرم

تهونگ ،جونکوک : پس اون هم اینجا بود!





ادامه دارد.....



نظر بدین و حمایت کنید
دیدگاه ها (۴)

#شراب_سرخ Part: ⁵⁹وایسادم و کمی به اسلحه نگاه کردم و تیرهاشو...

.تّو‌قَِمار‌ِچشَِات‌َِباخَِتم‌قلبمَِو🖤🚷-.

#شراب_سرخ Part: ۵۲#فصل_دومجونکوک ول کن نبود پس تنها چارم گوش...

#شراب_سرخ Part:⁶⁸پرستار: آقای کیم ما همه آزمایش هارو انجام د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط