شرابسرخ
#شراب_سرخ
Part: ⁵⁹
وایسادم و کمی به اسلحه نگاه کردم و تیرهاشو در اوردم و دیدم علامت حکاکی شده رو تیر ها برا باند پدرم
تهونگ ،جونکوک : پس اون هم اینجا بود!
جونکوک: من فکر کنم دوباره بابات خواسته کاری که با جیا کرد و با جنا بکنه
گوشی مو از جیبم در اوردم و شماره پدرم و گرفتم
بوق...۱
بوق....۲
بوق........۳
بلاخره برداشت
پدر.ته : بهههه...پسرم تهو...
تهونگ : مردک خفه شو تو با جنا کاری کردی؟(داد)
پدر.ته : عا اون دختره رو میگی ؟اون که تا الان تو دریا تجیزیه شده
تهونگ:عوضی چی میگی تووو(عربده)
پدر.ته : دوست داری چی بشنوی هاااا؟؟!!!میخوای اینو بشنوی که کسی رو فرستادم که جنا رو بکشه و تا الان اون دختر مُردهههههه(داد)
با حرفی که زد...گوشی از دستم افتاد...و رو دوتا زانو هام نشستم اشک تو چشام جمع شد
تلفن قطع شد...
جونکوک: ..این ....امکان ندارهههههه(داد)
تهونگ :...نه...نههههه...من نمی تونم...باور کنم که...جنا مُرده...دروغ دروغغغغغ(عربده،گریه)
هر دادی که میزدم خون از بدنم بیشتر میریخت بیرون و برام مهم نبود....
چون الان..مهم جنا..نه خودم...
تهونگ: سریع باید کل این جنگل رو بگردیم و دریا باید پیدا کنیم ممکنه زنده باشه
جونکوک سر تکون داد و تا چند دقیقه داشتیم می گشتیم که بلاخره رسیدم یه صخره و با پایین صخره دریا بود....و گوشی جنا رو لابه لای بوته ها پیدا کردیم و فهمیدم از همین جا افتاده بود
جونکوک: گوشیش و وا کن حتما یه چیزی شده که فرار کرده
گوشیش لبه هاش شکسته بود
و باز کردم گوشیش و داشتم میگشتم تو گوشی جنا و با چیزی که دیدم تعجب کردم
این منم؟ولی...من همچین کاری نکردم با جیا
جونکوک : اون پدر عوضیت این ویدیو با هوش مصنوعی درس شده رو برا جنا فرستاده که جنا فکر کنه تو قاتل جیا هستی و میدونست تو،تو خونه نیستی و تونست اینجوری جنا رو از خونه بکشه بیرون
تهونگ : ......
جونکوک: ته..!
تهونگ : ......
جونکوک : ته...خو..
تهونگ : همه باند رو صدا کن که کل این منطقه رو بگردن و دنبال جنا باشن حتی اگه جنازهش باشه،یه دکتر هم خبر کن بیاد تو ماشین تیر ام و در بیاره هر موقع اومد صدام کن
جونکوک : باشه...
با یه میون بری رفتم پایین صخره و داشتم دنبال جنا میگشتم
چند ساعت بعد
اصلا حواسم به ساعت نبود که چقدر گذشته و چه قدر دور شدم اصلا نمیدونستم کجام ...فقط مهم الان جنا بود...
دیگه نتونستم رو پاهام وایسم و پخش زمین شدم...
خون ریزیم خیلی خیلی خیلی وخیم بود ( آقا دقت کردین چقدر من این تهونگ بدبخت و نگه داشتم؟😂ممکن بود تا الان بمیره،خدا نکنه )
چشامو بستم و دیگه امیدی نداشتم حتی امید به اینکه زنده بمونم
پس الان دارم یعنی میمیرم؟...
پس قولی که به جیا دادم چی میشه؟...
پس جنا چی میشه؟...
من هنوز نگفتم به جنا...نگفتم
با سختی زیر لب گفتم :
...ج...جنا...لعنتی...من..عا...عاشقتم..
ادامه دارد.....
نظر بدین و حمایت کنید
Part: ⁵⁹
وایسادم و کمی به اسلحه نگاه کردم و تیرهاشو در اوردم و دیدم علامت حکاکی شده رو تیر ها برا باند پدرم
تهونگ ،جونکوک : پس اون هم اینجا بود!
جونکوک: من فکر کنم دوباره بابات خواسته کاری که با جیا کرد و با جنا بکنه
گوشی مو از جیبم در اوردم و شماره پدرم و گرفتم
بوق...۱
بوق....۲
بوق........۳
بلاخره برداشت
پدر.ته : بهههه...پسرم تهو...
تهونگ : مردک خفه شو تو با جنا کاری کردی؟(داد)
پدر.ته : عا اون دختره رو میگی ؟اون که تا الان تو دریا تجیزیه شده
تهونگ:عوضی چی میگی تووو(عربده)
پدر.ته : دوست داری چی بشنوی هاااا؟؟!!!میخوای اینو بشنوی که کسی رو فرستادم که جنا رو بکشه و تا الان اون دختر مُردهههههه(داد)
با حرفی که زد...گوشی از دستم افتاد...و رو دوتا زانو هام نشستم اشک تو چشام جمع شد
تلفن قطع شد...
جونکوک: ..این ....امکان ندارهههههه(داد)
تهونگ :...نه...نههههه...من نمی تونم...باور کنم که...جنا مُرده...دروغ دروغغغغغ(عربده،گریه)
هر دادی که میزدم خون از بدنم بیشتر میریخت بیرون و برام مهم نبود....
چون الان..مهم جنا..نه خودم...
تهونگ: سریع باید کل این جنگل رو بگردیم و دریا باید پیدا کنیم ممکنه زنده باشه
جونکوک سر تکون داد و تا چند دقیقه داشتیم می گشتیم که بلاخره رسیدم یه صخره و با پایین صخره دریا بود....و گوشی جنا رو لابه لای بوته ها پیدا کردیم و فهمیدم از همین جا افتاده بود
جونکوک: گوشیش و وا کن حتما یه چیزی شده که فرار کرده
گوشیش لبه هاش شکسته بود
و باز کردم گوشیش و داشتم میگشتم تو گوشی جنا و با چیزی که دیدم تعجب کردم
این منم؟ولی...من همچین کاری نکردم با جیا
جونکوک : اون پدر عوضیت این ویدیو با هوش مصنوعی درس شده رو برا جنا فرستاده که جنا فکر کنه تو قاتل جیا هستی و میدونست تو،تو خونه نیستی و تونست اینجوری جنا رو از خونه بکشه بیرون
تهونگ : ......
جونکوک: ته..!
تهونگ : ......
جونکوک : ته...خو..
تهونگ : همه باند رو صدا کن که کل این منطقه رو بگردن و دنبال جنا باشن حتی اگه جنازهش باشه،یه دکتر هم خبر کن بیاد تو ماشین تیر ام و در بیاره هر موقع اومد صدام کن
جونکوک : باشه...
با یه میون بری رفتم پایین صخره و داشتم دنبال جنا میگشتم
چند ساعت بعد
اصلا حواسم به ساعت نبود که چقدر گذشته و چه قدر دور شدم اصلا نمیدونستم کجام ...فقط مهم الان جنا بود...
دیگه نتونستم رو پاهام وایسم و پخش زمین شدم...
خون ریزیم خیلی خیلی خیلی وخیم بود ( آقا دقت کردین چقدر من این تهونگ بدبخت و نگه داشتم؟😂ممکن بود تا الان بمیره،خدا نکنه )
چشامو بستم و دیگه امیدی نداشتم حتی امید به اینکه زنده بمونم
پس الان دارم یعنی میمیرم؟...
پس قولی که به جیا دادم چی میشه؟...
پس جنا چی میشه؟...
من هنوز نگفتم به جنا...نگفتم
با سختی زیر لب گفتم :
...ج...جنا...لعنتی...من..عا...عاشقتم..
ادامه دارد.....
نظر بدین و حمایت کنید
- ۶.۸k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط