{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادر دروغگو

مادر دروغگو


مادره پسر هشت ساله‌ای فوت کرد و پدرش با زن دیگری ازدواج کرد. یک روز پدرش از او پرسید: «پسرم به نظرت فرق بین مادر اولی و مادر جدید چیست؟»
پسر با معصومیت جواب داد: «مادر اولی‌ام دروغگو بود اما مادر جدیدم راستگو است.»
پدر با تعجب پرسید: «چطور؟»
پسر گفت: «قبلاً هر وقت من با شیطنت هایم مادرم را اذیت می‌کرم، مادرم می‌گفت اگر اذیتش کنم از غذا خبری نیست اما من به شیطنت ادامه می‌دادم. با این حال، وقت غذا مرا صدا می‌کرد و به من غذا می‌داد. ولی حالا هر وقت شیطنت کنم مادر جدیدم می‌گوید اگر از اذیت کردن دست برندارم به من غذا نمی‌دهد و الان دو روز است که من گرسنه‌ام.»




بسلامتی تمام مادرا
#کورد
#کوردستان
دیدگاه ها (۱۳)

ﭼﻪ ﮐﯿﻔﯽ ﺩﺍﺭﺩﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺎﻡ ﮐﻮﭼﮑﺖ ﺭﺍﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﺪﻟ...

زندگی فردا نیست،زندگی امروز است زندگی قصّه ی عشق است و امیدص...

واقعاکه قابل تحسینه

مرد فقیری از خدا سوال کرد: چرا من اینقدر فقیر هستم؟خدا پاسخ ...

سناریو از توکیو ریونجرزپارت ۲ (اسلاید ۲ عکس کایا )چند سال بع...

P. 3 𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔...

p23صدای پسرش هنوز در گوشش بود.اما همین که در عمارت بسته شد، ...

ᴘᴀʀᴛ ۳۵ | یه روز خاصچند روز بعد...جونگ‌کوک وقتی از شرکت برگش...

معاملهp1باران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌ها روی شیشه‌های ب...

حکم قاضی آمریکایی که جهان را تکان داد.

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۲۹ | مادرم زنده است — بخش اولهانا...

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت هفتم | پیشنهادی که همه‌چیز ر...

نام: قرارداد نفرتPart:70صبح روز بعد...نور آفتاب از پنجره افت...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۲ | «یک خاطره‌ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط