{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Cielo

Cielo
پارت دو

_ سلام من جین هستم و ۱۸ سالمه

با پر انرژی_سلام من جیمینم و ۱۸ سالمه

_من تهیونگم و ۱۸ سالمه

استاد" خب این بچه ها بخاطر هوششان یه ترم اومدن بالاتر و انتقالی گرفتن به اینجا

کوک" اووو استاد مطمئنین از این امگاها بر میاد

استاد" جونگ کوک ساکت بگو ببینم خودت بجز وحشی بازی کاری انجام میدی
همه خندیدن

کوک" کوفت برا شماهم دارم

استاد" برین بشینین

جا نبود دقیقا همه شون اومدن پخش شدن کنار ما ۴ تا جا گرفتن
حوصله مزخرفات استاد نداشتم پس
کوک" استاد اجازه هست ما بریم تمرین امروز بازی داریم

استاد" او جونگ کوک از کلاس میخوای در بری

خنده تهیانگ بود کی بود شنیدم
با مظلومیتی که ازم بعید بود
_ نه استاد فقط میخوایم بریم تمرین آخه....

استاد" باشه برین

کوک" یونگ بلند شو خوابالو

یونگی" چی شده جنگ شده؟

خندیدم - نه بلند شو بریم تمرین

لباس هامون برداشتیم و رفتیم

یونگی" من که میدونیم فقط میخواستی از کلاس در بری

کوک" اره خب چیه مگه حوصله اش نداشتم بیا برم بوفه بعد بریم تمرین
چند تا چیز الکی گرفتیم خوردیم و رفتیم تمرین

(۱ ساعت بعد نیم ساعت مانده تا بازی)
کوک " ااااا بسههه دیگههههه

یونگ" خب باشه استراحت کن

دراز کشیدم
مربی مون اومد
_ خب بچه ها امروز یه بازیکن جدید داریم تهیونگ اون خیلی بازیش خوبه امروز قراره بازی کنه همراهتون

کوک" استاد مطمئنین

ته" مگه مشکل امگا بودنم نترس تحت تاثیر فورمون هاشون قرار نمیگیرم

نمیدونم چرا ولی کوتاه اومدم
_ باشه مربی من و یونگ بریم یکمی استراحت کنیم؟

مربی" اره شما برین چند دقیقه قبل بازی برگردین
رفتیم پیش هوسوک نامجون تعریف کردیم براشون قضیه

نامجون " عجیبهه یه امگا؟
یدفعه یکی از اونور حرف زد

-مگه چیه امگاها هم میتونن فکر کردین فقط شما آلفا ها از پسش بر میاین

جین" جیمین بسه

نامجون " من چیزی نگفتم فقط عجیب بود برام همین بچه ها بلند شین بریم

شروع بازی خیلی خوب بود تهیونگ خیلی خوب بازی می‌کرد وسطای بازی یه دفعه یکی محکم زد به پام و افتادم زمین

یونگ"کوک خوبی؟... ببینم پاتو

کوک" اهههه یونگ

خیلی بد زد بهم انگاری که میخ کرده بودن تو پام خون میومد ازش من و تعویض کردن

بازی با همکاری تهیونگ و یونگی خیلی خوب تمام شد به نفعمون
تهیونگ یونگی اومدن پیشم

یونگ" کوک پاشو بریم من میدونم درد داری ولی نمیگی

_خوبم بیا بریم ..........با صدای محکمی افتادم زمین

تهیونگ اومد سمتم دستم و گرفت و بلندم کرد
_ بیا بو دکتر لج نکن

کوک" باشه باشه یونگی بچه هارو صدا بزن بریم
رفتیم دکتر دکتر گفت خوبم ولی یه مدت روش نباید راه برم اعصا بدست برگشتیم خونه

هوسوک" تا یه مدت از شیطنت خبری نیست
زدم بهش

کوک" لعنتی من چجوری میتونم

رفتم تو اتاقم

نامحون" حالا قهر نکن برگرد کوک شوخی کرد

کوک" خوابم میاد

رفتم خوابیدم تا خود فردا دوباره همون روز و همون کارا امروز یونگی راننده بود خداروشکر

کوک" یونگی جان خودت یواش برو لعنتییییی

یونگ" حالش به تند رفتن

تا اونجا هی سرعت رفت

کوک" خدا لعنتت کنه حالم بد شد

هوسوک" حرص نخور پیر میشی

رفتیم تو که استاد زودتر از ما اومده بود
استاد" چه عجب اومدین

کوک" استاد اینا حمال های منن بخاطر همون دیر اومدیم

یه نگاه به وضعیتم انداخت

استاد" بیاین تو آخرین باره دیر میاین

کوک" همه باهم🤣.....چشمم

استاد" خوبه پات آسیب دیده زبونت همون جوریه
خندید استادم

زنگ خورد و استاد رفت
لی هوان و افرادش اومدن تو قلدر دانشگاهمون حتما سوژه جدید گیر آوردن اومدیم از کلاس بریم بیرون و اون رفت سمت تهیونگ یه چیزایی در گوش تهیونگ گفت تهیونگ زد زیر گوشش اونم عصبانی شد تهیونگ بلند کرد و زد تو دیوار خواستم رد بشم ازش و کاری نکنم ولی نمیشد زیر بار کتکش رفته بود جیمین و جینم هرکاری کردن نشد‌
با عصام زدم تو پشتش محکم

هوان" چه خری بود

نگاهی به من انداخت
هوان" او جونگ کوک توهم بیا بهمون ملحق شو

کوک" ملحق که نمیشم هیچ میزنم لت و پارت مکنم بچه ها
خودم با عصا مث سگ زدم ش بچه ها هم بقیه کار انجام دادن یقه ش گرفتم تو دستم

کوک" دفعه دیگه ببینم به این ۳ نفر نزدیک شدی خودت میدانی خببببب

هوان" باشه

کوک" نشنیدم

هوان" باشههه

کوک" بریم


ادامه دارد........
دیدگاه ها (۰)

cieloپارت اول از زبان کوکبا صدای آلارم تخمی بیدار شدم باید ب...

cieloمعرفی کوک " با ۳ کله پوک رفیق صمیمیه در ظاهر و پیش بقی...

#پسرکوچولوی‌کیم‌تهیونگ۲پارت ۳ معلم و مدیر اومدن مدیر گفت وس...

پارت هشتجونگ کوک: ساعت هشت اماده باش یه مهمونی همه ی مافیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط