{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.یاروبه زنش خیلی شک میکردهروقت میرفت سرکاربه موبایل زنه ز

.یاروبه زنش خیلی شک میکردهروقت میرفت سرکاربه موبایل زنه زنگ میزد میگفت کجایی زنه میگفت خونه ام.بهش میگفت جاروبرقی رو روشن کن تا مطمئن بشم…یه روز زودمیره خونه به پسرش میگه مادرت کجاست؟!؟!؟
میگه طبق معمول جاروبرقی رو ورداشت ورفت(yummi)(wink)
دیدگاه ها (۶)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐جونگکوک:اه مامان ولش کن بیا بغلم باهم ف...

سناریو درخواستی²از اعضاس،وقتی ا.ت مست کرده،یادشه وه دوست پسر...

My lovely neighbor part : 67

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

تکپارتیموضوع:( وقتی چند روز پیش با یکی همکارای خانومش گرم گر...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²²ویو لیلی ___دو هفته گذ...

..عشق تلخ.داستان از کجا شروع میشه یه روز مثل همیشه برای کار ...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط