{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تک پارتی

وقتی اشتباهی کتابشو پاره میکنی
نامجون روی مبل نشسته بود و مشغول کتاب خوندن بود خیلی حوصلم سر رفته بود برای همین رفتم کنارش نشستم و لب زدم * نامجونم عشقم میشه یکم کتابتو بزاری زمین به دخترت توجه کنی *
کلافه گفت*خوشگلم الان وقت کتاب خوندنمه پس لجبازی نکن باشه *
*قول نمیدم*
کتابشو گرفتم دست میخواستم از دستش جدام کنم اشتباهی چنتا برگشو پاره کردم و با اضطراب گفتم *ببخشید از عمد نبود من....*
نذاشت ادامه حرفمو بزنم و با لحنی که معلوم بود خیلی خیلی عصبیه گفت*ساکت باش میرا*
با بغض گفتم*من از عمد این کارو نکردم *
عصبی گفت*گفتم ساکت باش *
با دادی که زد اشکام بی‌صدا ریختن نمیدونم چطوری خودمو به اتاق رسوندم پشت در نشستمو دستمو گذاشتم روی دهنم که صدای گریم نیاد انقدر گریه کردم که دیگه اشکام انگار تموم شده بود رفتم روی تخت دراز کشیدم نامجون بخاطر یه کتاب سر من داد کشید ....
بعد از اینکه میرا رفت توی اتاق پشیمون شدم سرش داد کشیدم رفتم توی اتاق روی تخت بود * میرا دخترم عروسکم ببخشید نباید سرت داد میزدم منو ببخش باشه*
با بغض جواب داد*تو به خاطر یه کتاب سر من داد زدی*
با پشیمونی که از توی صداش معلوم بود گفت *ببخش پرنسس کوچولو اگر منو ببخشی امروز هرجا خواستی. میریم
با ذوق گفتم * هرجا*
* هرجا *

♡ پایان♡


امیدوارم خوشتون بیاد
دیدگاه ها (۰)

۰وقتی برف بازی میکردید و....P¹برف همه جارو سفید کرده بود جیم...

وقتی بهت اهمیت نمیده P³از روی تخت بلند شدم لباسامو عوض کردم ...

وقتی بهت اهمیت نمیده p²از خونه زدم بیرون یک چند ساعت توی خیا...

silence

#گذشته_تلخ Part: 6رفتم سمت یه سوپری و چندتا کمپود و ابمیوه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط