{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی پسرکی لباس هایش را درآورد و داخل دریاچه نزدیک خانه ش

روزی پسرکی لباس هایش را درآورد و داخل دریاچه نزدیک خانه شان شیرجه زد. مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت می برد. ناگهانتمساحی را دید که به آرامی به پسرش نزدیک میشد. وحشت زده به سمت دریاچه دوید و فریادکنان،پسرش را صدا زد. تمساح با یک چرخش،پاهای کودک را به دهان گرفت اما مادر رسید واز روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت پسردر کام تمساح رها شود. کشاورزی درحال عبور صدای فریادهای مادررا شنید؛ دوید و باچنگک برسر تمساح زد و او را فراری داد. پسر را به بیمارستان رساندند.دوماه گذشت تاپسر بهبود پیداکند. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ شده بود و روی بازوهایش،جای زخم ناخن های مادرش مانده بود. خبرنگار در مصاحبه ازش خواست جای زخم هایش را نشان دهد.پسر با ناراحتی زخم های پایش را نشان داد. سپس با غرور بازوهایش را نشان داد وگفت: این زخمها را دوست دارم،اینها خراشهای عشق مادرم به من هستند!
"گاهی مثل یک کودک قدر شناس، خراشهای عشق خداوند را،به خودت نشان بده؛ خواهی دید چقدر دوست داشتنی هستند..."
دیدگاه ها (۱۵)

زنی شاغل بودن ممکن است بسیار دشوار باشد، ولی زن شاغل بچه‌دار...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟎𝟎جونگکوک به تهیونگ نزدیک شد و از بازوش...

از دشمنان تا عاشقان

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁶....

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟏سه روز از اون ماجرا می گذشت و تو این س...

The Boy Who Stole Me From DeathPart 2سه روز گذشته بود.سه روز...

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

فیک تهکوک وارث زار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط