■
■
داستانی از دکتر مهدی موسوی- «قضیه پیچی که توی سوراخ می چرخید اما باز نمی شد... »
*
قسمت 4
بابابزرگ که هیچ وقت حرفهای مرا نمی فهمد از نسلی است که به همه چیز مشکوک است وقتی پیچی باز نمی شود او ما را متهم می کند به هر چیز که به ذهن خسته اش برسد اما همیشه این انگلیسیها هستند که محکوم می شوند!... بابابزرگ یک آدم کاملا سیاسی است که در چند اتفاق ظاهرا مهم حاضر بوده است بابابزرگ پیچ را مظهری از یک توطئه احمقانه برای مشغول کردن ذهن ما می داند و منتظر روزی است که انگلیسیها از حکومت برکنار شوند و او بتواند غذایش را با دندانهای مصنوعی اش راحت بخورد بابابزرگ فحش می دهد به پیچ به ما و تمام آدمهای احمق دنیا او همیشه منتظر روزی است که همه چیز درست می شود...
#سید_مهدی_موسوی
داستانی از دکتر مهدی موسوی- «قضیه پیچی که توی سوراخ می چرخید اما باز نمی شد... »
*
قسمت 4
بابابزرگ که هیچ وقت حرفهای مرا نمی فهمد از نسلی است که به همه چیز مشکوک است وقتی پیچی باز نمی شود او ما را متهم می کند به هر چیز که به ذهن خسته اش برسد اما همیشه این انگلیسیها هستند که محکوم می شوند!... بابابزرگ یک آدم کاملا سیاسی است که در چند اتفاق ظاهرا مهم حاضر بوده است بابابزرگ پیچ را مظهری از یک توطئه احمقانه برای مشغول کردن ذهن ما می داند و منتظر روزی است که انگلیسیها از حکومت برکنار شوند و او بتواند غذایش را با دندانهای مصنوعی اش راحت بخورد بابابزرگ فحش می دهد به پیچ به ما و تمام آدمهای احمق دنیا او همیشه منتظر روزی است که همه چیز درست می شود...
#سید_مهدی_موسوی
- ۵۴۷
- ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط