{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صحن دلم بارفتنت ویرانه شدو گردو وغبار غربت برجانم نشست.ای

صحن دلم بارفتنت ویرانه شدو گردو وغبار غربت برجانم نشست.این روز ها مرگ هم درنبودن تو عاشقانه
برایم لبخند می زند و عجیب است که من اغوشم رابرای مرگ باز کرده ام. این روزها برسیاهی
مرگ میخ کوب شده ام و گلویم هر ثانیه در دار اعدام سفت و سفتر می شود و من بی انکه
چشم از این جاده بردارم دارم جان میدهم.چشمان توهیچ گاه به من خیانت نخواهندکرد.دستانم داردازحرکت می ایستد و
چشمانم دارد تارو تار تر می بینند ولی نه کسی دستانم را لمس می کند و نه کسی
در جاده انتظاربه سویم می اید. ولی من هنوز در اخرین غم نوشته ام نام زیبای تو را تکرار می کنم تازبانم با نام
تو برای همیشه متوقف شود. بدان که همیشه در قلب من هستی دوستت دارم
دیدگاه ها (۲)

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

پارت‌: 31 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**فضای خفه و نیمه‌تاریکِ ز...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت پنجم: طوفانِ خشم و شبِ بی‌امان[دیدگا...

صل الله علیک یا ابالحسن یاعلی ابن موسی الرضا

حتی مرگ هم گوئیا رشک میورزد به گرمای دستان تو که گرما بخش دس...

هفده هجده سال پیش سر خاک شوهرت قسم خوردم و به خودم قول دادم ...

همیشه تو را در میان قلبم میفشارم تا حس کنی تپشهای قلبی را که...

همیشه تو را در میان قلبم میفشارم تا حس کنی تپشهای قلبی را که...

تو ستاره ای هستی در آسمان دلم که هیچگاه خاموش نمیشویتو خاطره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط