میدونی وقتی خدا داشت بدرقمون میکرد
میدونی وقتی خدا داشت بدرقمون میکرد
چی گفت؟
گفت: جایی که داری میری
غرورت رو می شکنن،
و به احساس پاکت سیلی میزنن،
نکنه ناراحت بشی.
من تو کوله پشتیت
عشق گذاشتم، تا ببخشی...
خنده گذاشتم،
تا بخندی...
اشک گذاشتم ، تا گریه کنی...
و مرگ گذاشتم... ، تا بدونی دنیا ارزش ...
بدی کردن رو نداره. . .
چی گفت؟
گفت: جایی که داری میری
غرورت رو می شکنن،
و به احساس پاکت سیلی میزنن،
نکنه ناراحت بشی.
من تو کوله پشتیت
عشق گذاشتم، تا ببخشی...
خنده گذاشتم،
تا بخندی...
اشک گذاشتم ، تا گریه کنی...
و مرگ گذاشتم... ، تا بدونی دنیا ارزش ...
بدی کردن رو نداره. . .
- ۱.۳k
- ۱۷ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط