{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( بوسه دردناک )

( بوسه دردناک )
پارت ۴۳

الکس با بردن هوا درون ریه هایش تمرکز اش را روی نفس هایش جمع نموده بود حالا که حرف زدن برایش راحت شد آهسته گفت ...
الکس. : جی..وون اون کیفم رو میاری
جی وون با قدم های سریع سمت کیف هجوم برد بعد از برداشت اسپر آسم دوباره سمتش رفت و با لحن کمی نگران بیان نمود
جی وون : بگیرشـ..
الکس با لبخند زوری تحویل برادرش گفت.. الکس : ممنون...
بلافاصله بعد از بردن سمت دهانش و نفس کشید به همان شیوه خواست چندین بار وارد ریه هایش نمود سپس با کمک آن اسپره نفس هایش آرام شد ...‌
جی وون : اگـ...آماده هستی بریم آخه دیر میشه
جی وون با کله وجود اش سعی کرد تا لحنش را مهربان کند دسته که جی وون با خواهرش صمیمی نبود ولی برای هر چی دیر نبود دیر رفت بهتر از هرگز نرفتند بود ...
الکس تنها سری‌تکون داد سپس با جی وون هم قدم شد ..
(( اسالاید ۲ لباس الکس اسلاید ۳ تهیونگ اسلاید ۴ لباس ته مین ..))
بلاخره با کلی استرس و افزایش نفس از ماشین پیاده شد سپس برادرش هم سمتش آمد و با لحن کمی آروم گفت....
جی وون : خب دیگه برم تو مراسم می‌بینمت
الکس متقابل لبخندی زد سپس موهای که اذیتش میکرد و باعث اش هم باد بود را کنار زد و گفت .... الکس : باشه اونجا میبیمت ...
بلافاصله سمته در شیشه ای رفت و سمته ون مشکی چرخید هنوز هم جی وون ایستاده و چشم به خواهرش دوخته بود شاید از وقتی بچه بود تا الان باهاش رابطه خوبی نداشت ولی میخواست آخرش خوب تموم بشود .... الکس تنها دست بلند کرد سپس در هوا تکان داد و این نشان دهنده خداحافظی بود
جی وون متقابل لبخند زد سپس سر خم کرد و سوار ون مشکی شد الکس بدونه نگاه کردن دیگری وارد آن محیط شد آن هوا گرم پوست صورتش را قلقلک میداد و همچنین عطر بسیار شیرینی در آن در حال چرخیدن بود این برای الکس خوب بود چون به خوبی نفس می‌کشید و از آن اکسیژن به خوبی رازی بود ..
سپس صدا زن ای افکارش را کنار زد ..
سلام خانم خوش اومدین
الکس لبخندی زد سپس گفت ... الکس : سلام آقای کیم تهیونگ اومدن ؟
بله ایشون اومدن
الکس ابرو بالا انداخت .. ٫ یعنی عصبانی میشه که دیر کردم ٫
افکارش پراکنده شد سپس همراه خانم محترم هم قدم شد سپس بلافاصله قدم هایشان اتمام یافتند و وارد اتاق کناری شدن الکس همچنان کله اتاق را دید زد .. کله آن اتاق سفید بود تا حدی که الکس با تیمارستان اشتباه است گرفت همچنان تنها رو دیوار هایش فقد سه عکس آن هم از عروس و داماد که به خوبی واضع بود صاحب اینجا ازدواج کرده .. الکس به خودخواهی مرده خندید سپس سمته خانم چرخید
الکس : آقای تهیونگ کجاست
دیدگاه ها (۵)

در ادامه یک داستان واقعی... در نکاتی زیبا ای از داستان که مط...

( بوسه دردناک )پارت ۴۲الکس لب هایش را جم نمود سپس سمته مادرش...

(بوسه دردناک )پارت ۴۱آتش وجودش از نوشیدن جام وصال آن دختر شع...

RESPECT OR DIE : پارت هشتمصدای قدم‌هایش در راهروی تاریک می‌پ...

RESPECT OR DIE : پارت چهارمنیلا چند ثانیه همان‌جا ایستاده بو...

سه پارتی✨سونوگرافی... صبح...هوای شهر خنک و دلپذیر بود.یک زوج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط