نفس میکشم. نگاه می کنم. می نویسم. هستم تا خاطره شوم. نمی
نفس میکشم. نگاه می کنم. می نویسم. هستم تا خاطره شوم. نمی خواهم از یادت بروم . نمی خواهم قاب عکسی شوم بر متروک ترین دیوار خانه که به درد فراموشی می خورد. می خواهم با هر نگاهی به یادم بیفتی. سر هرچهار راه، پشت هر چراغ قرمز، وقتی قفسه کتابخانه را گردگیری میکنی. یا هنگامی که دلت می خواهد فال حافظ بگیری. نمی خواهم از یادم بروی پس دنبال بهانه ای بگرد که ماندگارت کند. شعری بگو، خطی به یادگار بنویس ، آهنگی را زمزمه کن. یا لااقل... یا لااقل مهربان باش! آنقدر مهربان باش که در حوالی ساعت دیدارمان درست در تمامی شبهایی از این دست به یاد بیاوری که یک نفر شبیه من از این کوچه می گذشت و مهربانترین سلامش را برای یادگاری روی طاقچه ی اتاقت می گذاشت . کسی که دوست داشت خاطره شود...
- ۱.۸k
- ۱۹ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط