رمان:#کوچولو

رمان:#کوچولو
#پارت_۷
لیاقتشو داری برش دار.
دو دل بودم اخرش برش داشتم و جاسازش کردم تو کیفم وایساد دلم میخواست بپرسم چرا انقدر طول کشید تا رسیدیم.
که گفت:
-راهو اشتباه امدم برای همین طول کشید.
چجوری فهمید میخواستم اینو بپرسم.
-باش مرسی خدافظ.
-سحا.
برگشتم به سمت این صدای گیرا.
-بله.
منتظر نگاهش کردم.
-هیچی میخواستم بیبنم صدا کردنت چجوریه برو بابات میفهمه پیچوندی ها.
با یاد اوری این بدون جواب سریع درو بستم و بدو بدو به سمت خونه رفتم همین که وایسادم در زدم و شالمو جلو کشیدم روژمو کامل پاک همین که در باز شد رفتم داخل دیدم نشسته و تخمه میخوره بیخیال گفتم:
-سلام
بدون جواب موندم ولی دیگه تکرارش نکردم و رفتم تو اتاقم.
دیدگاه ها (۰)

تکپارتی تهکوک ★ یک دقیقه تا فردا هوا بارونی بود و دو سالی می...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

چند پارتی (درخواستی)

bts

چند پارتی

Novel panleo ♡ #part⁶³ ♡『 leoreza 』نگاه عاجزانه اش رو بهم دو...

سم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 31 ""ویو جئون آنجلینا"ب...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖کوک بو...

روزگار غیر باور. پارت 44

پارت ۱۷آخرین بغل(ولی قلبم نیست و دارم زندگی میکنم خیلی سخته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط