{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی جوانی غرق در فکر به پیر مسن و با تجربه ای  رسید ...

روزی جوانی غرق در فکر به پیر مسن و با تجربه ای  رسید ...

با گله و ناراحتی از او پرسید : ای بزرگ دانا

چرا مردم اینگونه بی رحم شده اند

چرا دیگر بخشش جایی در دل مردم ندارد ؟

چرا مثل زمان های گذشته مهربان نیستند

پیر اندکی مکث کرد سپس لبخند زد و به جوان گفت :

.

.

.

.

.

من چه نمیدونم پفیوز :)))
دیدگاه ها (۲)

ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍ ﺍﻭﻣﺪﻩ به زبون خودش ﭘﺴﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ، ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻯ ﺩﺭﻳﺎﭼﻪ ﻯ ﺍ...

قاسم الاعرجی نماینده مجلس عراق با انتشار این عکس در صفحه فیس...

،

وای من که از بس تعجب کردم مغزم بهم بیلاخ داد

007-آلما ویسکی - پارت ۵۸

🍷 شراب قرمزپارت ۱۵ | انتخابرینا به صفحه‌ی گوشی خیره شده بود....

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت بیست‌وپنجم | آخرین رنگِ عشق ...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟎مهمانی هنوز ادامه داشت، اما ...

پارت ۴۷ — نامه‌ای که نرسیددو ماه از تبعید یورا گذشته بود.حال...

«نامجون عزیز، تولدت مبارک.امروز در تقویم، روزی‌ست که خورشید ...

P : 10

╔════════════════════════════╗پارت ۱۰۱ | «یک روز فقط برای ما...

رز آبی پارت ۳۲

پارت ۴۵ — جایی دور از همهصبح هنوز کامل روشن نشده بود که کالس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط