My professor
My professor
Part:92
تهیونگ : همه ی این کارا رو کردم تو فقط بشین ترک موتور بسپرمت دست استلا و بیام بقیه کارا رو بکنم
چشماشو نگاه کردم
هیزل:استلا کیه؟
.....
بی حرکت و متعجب دختر قد بلند و خوش استایل رو به رومو نگاه میکردم .
موهای مشکیش رو دم اسبی بسته و رژ لب تیره ای زده بود ...
پیراهن سفید، دامن مشکی جوراب شلواری توری و بوت مشکی پوشیده بود یه نیم نگاه اجمالی به ژستش کافی بود تا بفهمی ارتباط مستقیمی با دنیای مد داره ...
وسط یه بوتیک زنجیرهای بزرگ و شیک بودیم که غرفه غرفه بود و هر غرفه اجناس مربوط به خودشو داشت اما همگی با هم یه فروشگاه بزرگ میشدن که توش یه موزیک EDM با صدای بلند در حال پخش بود تهیونگ به من اشاره داد و رو به دختر گفت:
تهیونگ:چالش از لولو به هلو داری ... این تحویل تو...ازش عکسی نزار تو پیجت...زیادم اذیتش نکن و ساعت یازده تحویلش بده
اون دختر آدامسشو پر هوا کرد و دست به سینه با صدای نسبتا دو رگهای گفت:
استلا :صورتش كيوته لباس عروسكی و میکاپ ملو ؟
تهیونگ چهرمو از بالا نگاه کرد
تهیونگ :نه... مشکی و مجلل.
استلا: هوم فهمیدم .
بازومو گرفت و دنبال خودش کشید و من درست عین بچه ای که خانوادش برای اولین بار تو مهد کودک جا گذاشته باشنش، نگاه غریبی به تهیونگ انداختم که داشت از پاساژ خارج میشد ...
هر دقیقه که تو اتاق پرو میگذشت و تمام وقتایی که استلا با دیکتاتوری تمام با سلیقه خودش برام کفش و کیف و زیور آلات انتخاب میکرد و یا موقعی که موهامو سشوار میکشید فقط تو فکر این بودم که باید برای تولدش چی بخرم.
اونم در حالی که به هیچی نیاز نداشت .... حرکات ریلکس استلا موقع میکاپ کردنم کلافه ترم کرد
هیزل:میشه زودتر تمومش کنیم؟ من وقت ندارم
استلا براش تو دستشو تو یه سایه ی تیره زد فوتش کرد و بهم نزدیکتر شد
استلا :به من گفتن برای ساعت ۱۱ تحویل بدمت. و این کارو میکنم انقد پارازیت ننداز و سرجات بشین تا واسم شر درست نکردی پس
با لحن تسلیمی که داد میزد "لطفا" منو درکم کنید آروم گفتم:
هیزل :آخه من هنوز كادومو انتخاب نکردم ... باید یه سر برم ... پاساژ ..
بی تفاوت آدامسشو جوید و با موبایلش ور رفت .
با انگشتام بازی کردم و خواستم دهن باز کنم بگم اصلا خودم آرایش میکنم فقط بزار برم .
که گوشیشو بهم داد .... رو صفحه ش یه پیج اکسسوری بود
استلا:بیا اینا خرت و پرتای مردونس ساعت پلاک دستبند ... انگشتر ... هر آشغالی که بخوای
نگاهش کردم
هیزل:خب اگه انتخاب کنم ... بعدش
حرفمو قطع کرد
استلا:چند دقیقه ای میرسه دستت مغازش تو همین پاساژه حالا میشه بی حرکت بمونی تا من کارمو بکنم ؟
ادامه دارد...
شرایط برای پارت بعد:
(شامل هر سه پارت میشه)
لایک:۸۵
کامنت:هر چقدر که دوست دارید
#رمان #فیک #فیکشن
Part:92
تهیونگ : همه ی این کارا رو کردم تو فقط بشین ترک موتور بسپرمت دست استلا و بیام بقیه کارا رو بکنم
چشماشو نگاه کردم
هیزل:استلا کیه؟
.....
بی حرکت و متعجب دختر قد بلند و خوش استایل رو به رومو نگاه میکردم .
موهای مشکیش رو دم اسبی بسته و رژ لب تیره ای زده بود ...
پیراهن سفید، دامن مشکی جوراب شلواری توری و بوت مشکی پوشیده بود یه نیم نگاه اجمالی به ژستش کافی بود تا بفهمی ارتباط مستقیمی با دنیای مد داره ...
وسط یه بوتیک زنجیرهای بزرگ و شیک بودیم که غرفه غرفه بود و هر غرفه اجناس مربوط به خودشو داشت اما همگی با هم یه فروشگاه بزرگ میشدن که توش یه موزیک EDM با صدای بلند در حال پخش بود تهیونگ به من اشاره داد و رو به دختر گفت:
تهیونگ:چالش از لولو به هلو داری ... این تحویل تو...ازش عکسی نزار تو پیجت...زیادم اذیتش نکن و ساعت یازده تحویلش بده
اون دختر آدامسشو پر هوا کرد و دست به سینه با صدای نسبتا دو رگهای گفت:
استلا :صورتش كيوته لباس عروسكی و میکاپ ملو ؟
تهیونگ چهرمو از بالا نگاه کرد
تهیونگ :نه... مشکی و مجلل.
استلا: هوم فهمیدم .
بازومو گرفت و دنبال خودش کشید و من درست عین بچه ای که خانوادش برای اولین بار تو مهد کودک جا گذاشته باشنش، نگاه غریبی به تهیونگ انداختم که داشت از پاساژ خارج میشد ...
هر دقیقه که تو اتاق پرو میگذشت و تمام وقتایی که استلا با دیکتاتوری تمام با سلیقه خودش برام کفش و کیف و زیور آلات انتخاب میکرد و یا موقعی که موهامو سشوار میکشید فقط تو فکر این بودم که باید برای تولدش چی بخرم.
اونم در حالی که به هیچی نیاز نداشت .... حرکات ریلکس استلا موقع میکاپ کردنم کلافه ترم کرد
هیزل:میشه زودتر تمومش کنیم؟ من وقت ندارم
استلا براش تو دستشو تو یه سایه ی تیره زد فوتش کرد و بهم نزدیکتر شد
استلا :به من گفتن برای ساعت ۱۱ تحویل بدمت. و این کارو میکنم انقد پارازیت ننداز و سرجات بشین تا واسم شر درست نکردی پس
با لحن تسلیمی که داد میزد "لطفا" منو درکم کنید آروم گفتم:
هیزل :آخه من هنوز كادومو انتخاب نکردم ... باید یه سر برم ... پاساژ ..
بی تفاوت آدامسشو جوید و با موبایلش ور رفت .
با انگشتام بازی کردم و خواستم دهن باز کنم بگم اصلا خودم آرایش میکنم فقط بزار برم .
که گوشیشو بهم داد .... رو صفحه ش یه پیج اکسسوری بود
استلا:بیا اینا خرت و پرتای مردونس ساعت پلاک دستبند ... انگشتر ... هر آشغالی که بخوای
نگاهش کردم
هیزل:خب اگه انتخاب کنم ... بعدش
حرفمو قطع کرد
استلا:چند دقیقه ای میرسه دستت مغازش تو همین پاساژه حالا میشه بی حرکت بمونی تا من کارمو بکنم ؟
ادامه دارد...
شرایط برای پارت بعد:
(شامل هر سه پارت میشه)
لایک:۸۵
کامنت:هر چقدر که دوست دارید
#رمان #فیک #فیکشن
- ۵.۷k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط