Luckybloody

Lucky-bloody#
پارت ۵۴

÷سلام ا/ت
-متاسفم....
آدمای جیسونگ میان و بازوهاتو سفت میگیرن
+ج-جونگکوک....
و تورو میکشونن به سمت خروجی و کوک داد میزنه
-ا/ت......ا/ت......ا/ت.....
یهو از رویات میپری بیرون و به کوک که شونتو گرفته و تکونت میده نگاه میکنی
-ا/ت.....کجایی تو
+ها؟.....او......هیچی هیچی.....
پوزخند از سر تعجب میزنه و گوشیشو از روی میز برمیداره
-پاشو بریم،میخوای تا نهار اینجا بمونی؟
+ب-باش
گوشیتو از رو میز برمیداری و دنبالش راه میری
-باید بریم برات لباس مجلسی بگیریم
+لباس مجلسی؟چرا؟
-اوهوم.....برای امشب
+کجا میخوای ببری منو؟
نفس عمیقی میکشه تا ناراحتیشو نشون نده
-فعلا بیا بریم لباس بگیریم
سرتو تکون میدی،کوک تاکسی میگیره و بعد از چند دقیقه نشستن تو تاکسی می‌رسید به یه لباس فروشی خیلی بزرگ و معروف،یه نگاه بهش میندازی
+اومو.....این همون فروشگاه همون شرکتیه که باهاش همکاری میکنم،فک کنم منو بشناسن
-جدی؟پس خیلی خوب شد،ارزون تر بهمون میدن
چشمک میزنه و میخنده و به سمت فروشگاه میره،توم همراهش میری تو که یکی از مسئولین اونجا تورو میشناسه
×خانم ا/ت؟
لبخند میزنی و تعظیم کوتاه میکنی که بقیه مسئولین هم میان پیشت
×اومو خیلی خوشحالیم که شمارو دوباره می‌بینیم
=شنیده بودیم بخاطر پروازتون تو جزیره گیر کرده بودین حالتون خوبه؟
+من خوبم....نگران نباشید
لبخند میزنن که یکیشون به کوک نگاه میکنه
~اومو ایشون دوست پسرتونن؟
+عام حقیقتش ایشون فقط یه دو.....
-اره.....
بعد می‌چسبه بهت
-اره دوستپسرشم تو جزیره باهم آشنا شدیم
همه کارکنان اروم می‌خندن
~ پس آشنایی به یاد موندنی دارید
خودتو میکشی بیرون از بغلش و خنده زورکی میکنی
+چطوری بریم لباس انتخاب کنیم؟
رو به کوک میکنی و اینو میگی و کوکم تو چشات نگاه میکنه و پوزخند میزنه
-حتما،بریم...
شما ها میرید و دنبال لباس می‌گردید و کارکنان با خودشون حرف میزنن
~حتما اومدن لباس عروس انتخاب کنن
×خیلی به هم میان،پسره خیلی جذاب بود
همینجور که به لباسا نگاه میکردی حرف زدی
+چرا پریدی وسط و چیزی که نباید رو گفتی؟
-اشتباه کردم؟اونوقت پشتت حرف در میومد که من کیم
+به هر حال نباید میپریدی وس....
×میتونم کمکتون کنم؟
-اوهوم....یه لباس کوتاه مشکی مجلسی
کارکن دستشو میکنه تو رگال لباسا و یه لباس دقیقا با همون مشخصات میگیره جلوتون
-دقیقا همون چیزیه که میخواستم،برو بپوش ا/ت
🙂
اسلاید دوم لباس ا/ت
دیدگاه ها (۰)

Lucky-bloody#پارت ۵۵-دقیقا همون چیزیه که میخواستم،برو بپوش ا...

Lucky-bloody#پارت ۵۶-لج نکن بدش مندستتو میزاری رو شونش تا هو...

Lucky-bloody#پارت ۵۳+من یه چیز سبک میخورم اشتها ندارم-من از ...

Lucky-bloody#پارت ۵۲-فاک یولباسایی که خدمتکارا براش گذاشته ب...

سرنوشت "p,43...دست کوک رو گرفتم و با هم رفتیم توی پاساژ....ک...

هنتای پارت ۲تنها معشوع منکاراکو سرش رو نزدیک میکنه و لبهای ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط