{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق،

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق،
که نامی خوش‌تر از اینت ندانم.
وگر – هر لحظه – رنگی تازه گیری،
به غیر از زهر شیرینت نخوانم.
تو زهری، زهر گرم سینه‌سوزی،
تو شیرینی، که شور هستی از توست.
شراب جام خورشیدی، که جان را
نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست.
بسی گفتند: – «دل از عشق برگیر!
که: نیرنگ است و افسون است و جادوست!»
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است، اما … نوشداروست!
چه غم دارم که این زهر تب‌آلود،
تنم را در جدایی می‌گدازد
از آن شادم که در هنگامه‌ی درد،
غمی شیرین دلم را می‌نوازد.
اگر مرگم به نامردی نگیرد:
مرا مهر تو در دل جاودانی‌ست.
وگر عمرم به ناکامی سرآید؛
تو را دارم که مرگم زندگانی‌ست.
دیدگاه ها (۲)

از غم خبری نبود اگر عشق نبوددل بود ولی چه سود اگر عشق نبودبی...

تو را به جای همه زنانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارمتو را به جا...

کسی هست با شیرین بحرفه یا امکان نداره

بله کاملا درسته.. دخترا فرشته ی روی زمین هستنددخترا نظرتون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط