{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با ترس داشتم نکاهش میکردم نباید بهش باور میکردم ببین تو چ

با ترس داشتم نکاهش میکردم نباید بهش باور میکردم ببین تو چه هچلی افتادم ای خداا نه نباید اینطوری بشه باید هر جوری هم شده به داداش امیر زنگ بزنم

_باشه میمونم فقط دستمو ول کن درد میکنه

اروم شد و دستمو ول کرد و بغلم کرد

محمد: ببخشید اما نمیخوام از دستت بدم

نمیدونم چرا اما بازم بهش اعتماد کردمو منم محکم بغلش کردم بعد چند مین از بغلش اومدم بیرون و بهش لبخند زدم

_میتونم برم استراحت کنم

نوک بینیمو بوسید

محمد:اره منم چند دقیقه دیگه میام پیشت تو برو بخواب

سرمو به نشونه مثبت تکون دادمو وارد همون اتاق شدم و روی تخت دراز کشیدم راستی گوشیم کجاست بلند شدمو توی اتاق و گشتم که کولمو روی میز توالت دیدم رفتم سمتش و بازش کردم گوشیمو پیدا کردم و دراوردم باید به امیر زنگ میزدم بهش میگفتم بیاد دنبالم گوشیمو باز کردم توی شماره ها دنبال اسم (داداش گرگه) میگشتم اهان اینجاس زنگ زدم
یک بوق
دو بوق
سه بوق
امیر:الو نگین

_داداشی هق ببخشید

امیر:داداش قربونت بره کجایی الا فداتشم نگینم اون پسره کیه که باهاش رفتی
زدم زیر گریه و گوشیرو بیشتر به گوشم چسبوندم

_اسمش محمده داداش بخدا من هرزه نیستم فقط اومد کمکم کنه اخه اون انباری خیلی ترسناک بود

امیر:باشه فدات شم من بهت اعتماد دارم عمرم فقط نگین الا کجایی بیام دنبالت
_هق خونه محمد ولی ادرسشو نمیدونم

امیر:باشه اشکال نداره با ردیاب پیدا میکنم تو نترس خب

_داداشی زود بیا وگرنه مح.....
گوشی از دستم گرفته شد و یکی بهم سیلی زد انقد محکم بود افتادم زمین با چشمای تار به مرد روبروم نگاه کردم چشماش وحشی شده بود رگ های دست و شقیقش زده بود بیرون انقد عصبانی بود که دیگه از ترس نتونستم نگاهش کنم و سرمو انداختم پایین

محمد:به کی زنک زدی هااااانن به کی به اون داداش لندهور بیعرضت که یکم بهت اهمیت نمیده هااان جواب بده جنده ده جوابببب بدهههه

گوشه اتاق کز کردم و گوشامو گرفتم که یورش اورد سمتم و بازومو کشید و بلندم کرد
_م محمد ت ت تروخدا ولم کن غغغغ غلت کردم دددد دیگه تتت تکرار نمیشه فقط ننننن نزن

بدون توجه به التماسام کمربندشو از توی کمد در اورد و پیچید دور دستش با وحشت بهش نگاه کردم که سوزش بدیو تو پام حس کردم
_جیغغغغغغغغغغ

بعد اینکه حسابی خودشو خالی کرد کمربندشو گوشه اتاق پرت کرد و به منی که داشتم از درد به خودم میپیچیدم زل زد بعد چند مین زل زدن اومد سمتمو با بیرحمی که ازش هیچوقت ندیدم بلندم کردو انداختتم روی تخت و خودشم روم خیمه زد
_محمد تروخدا نکن محمد من فقط دخترونگیم و دارم ازم نگیرش محمد هق محمد تروخدا

ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

امیر:نگیننننننننن ده بنال ببینم چیشدههه هاااااننننننن ده بنا...

با فرو رفتن توی اغوش گرم صدام دیگه در نیومد تازه فهمیدم وسطش...

_اخجون محمد خندید و در حین خالی کردن سیب زمینیها از تو ماهیت...

مرسییییی از حمایتاتون🥺💜💜🫂عاشقتونمفقط بچه ببخشید من نمیتونم ت...

_باید ادمت کنم... +اییییی یونگی هق ولم کن تروخدا اییییی هق_خ...

شروعی دوباره پارت ۷.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط