{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشسته ام به تماشای چشم چون پری ات

نشسته ام به تماشای چشم چون پری ات
که سهم من بشود یک نگاه سرسری ات

که سهم من بشود سرزمین موهایت
اگر اجازه دهد مرزهای روسری ات

زمان عرضه ی لبخندها حواست نیست
که کشته می دهد این خنده های دلبری ات

نگاه کن که دوباره به خود بگویم کاش
که این نگاه نباشد نگاه آخری ات

مگر چه کرده دلِ بی گناه من خانم  !
که دل نمی کنی از شیوه ی ستمگری ات

چه قدر مثل تو باشم، تو هم کمی من باش
که در معامله ثابت شود برادری ات!
دیدگاه ها (۲)

من کجایابم کسی را درجهان همتای تو؟تو کجایابی به دنیا در جنون...

فانوس نمیخواهد، از نور تو مهتابم آرام تر ای امواج، من معنی ...

در پی کوی دلت زارو پریشان شده ام دروصال روی تو همچوبیابان شد...

سکوت کرده هوا؛ شب چقدر طولانی استغمی گرفته دلم را که سخت طوف...

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط