{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشسته‌ام‌به‌تماشای

نشسته‌ام‌به‌تماشای
چشمِ‌چون‌پری‌ات
که سهم من بشود یک نگاه‌سرسری‌ات

نگاه‌کن که دوباره به خود بگویم کاش
که این نگاه نباشدنگاه‌آخری‌ات

مگر چه کرده دلِ‌بی‌گناه‌من خانم !
که دل نمی کنی از شیوه‌ی‌ستمگری‌ات

چه قدر مثل تو باشم، تو هم کمی من باش
که در معامله ثابت.شود‌برادری‌ات!
دیدگاه ها (۱)

زخم دارم بی‌شمار از دوستانی ناشکیب ای رفیق مانده در دل، نوش ...

ای عمر! چیستی که به‌هر‌حال عاقبتجز حسرت گذشته در آیندۀ تو نی...

چشم مستت چه کند با منِ بیمار امشب؟ این دل تنگ من و این دل تب...

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکردهرچه کردم هرچه آه انگار ...

پرسه در جنگل...[پارت چهارم]اتاق مهمان...ات روی تخت نشسته بود...

مردی در ساحل...[پارت یازدهم]چند روز بعد...مثل همیشه...ات و ی...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت¹⁴ | مرز لرزان اعتمادبعد از اینکه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط