{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آغوش شیطان

"در آغوش شیطان"
---

Chapter: 1
Part: ۳۰

تهونگ: ولی رو مخم رفته ....اگه ...اگه دیگه نتونم ببینمش چی اون وقت چه غلطی کنم هااا( کمی داد)


کوک: یک اینکه، روزالین رو که نمیخورن یه روزه که دیدیش، محو که نمیشه پَلش پس نه سر منم بخاطر اون دختر داد نزن، حالا هم گمشو بیرون


تهونگ: نمی گفتی هم میرفتم

کوک: ته...

تهونگ: چیشد نرفته دلت برام تنگ شد(خنده)

کوک: داری میری دَرم پشت سرت ببند(خنده)

تهونگ:کثا/فت(خنده)

کوک:جدا از شوخی، خودتو نابود نکن بخاطر اون دختره

تهونگ :تو الان نگران منییییی؟؟؟؟!!!! (نیش خند)

کوک: چقدر چرت و پرت بلغور می کنی بز مشنگ برو بیروننن تا خفت نکردم

دستام و به نشونه تسلیم بردم بالا

تهونگ: باشه باشه نخوریمون ما رفتیم

رفتم بیرون از اتاق و رفتم تو اتاق خودم درو بستم و خودمو پرت کردم رو تخت و به سقف زل میزدم

جدی اگه روزالین ،اون روزالین نباشه و دو باره عاشق هم بشیم و باعث مرگش بخاطر من بشه چی؟نه نه نهههه این اتفاق نمی افته...

انقدر تو فکر روزالین بودم کم کم چشام بسته شد و خوابم برد و
بعد سیاهی......


ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

#شراب سرخPart:¹⁹آب دهنم رو قورت دادم و اروم‌از جام بلند شدم ...

#شراب سرخPart: ²⁰با یه گله‌ زن روبه رو شدم ....یهو یکیشون جی...

"در آغوش شیطان" ---Chapter: 1 Part: 2۹ویو تهونگ وقتی از پی...

#شراب سرخ Part: ¹⁸داخل اتاق شدم و اروم‌ در رو پشت سرم بستم ....

"در آغوش شیطان" ---Chapter: 1 part: 3۴*ویو تهونگ*عصر بود ،و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط