{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قهوه ی تلخ پارت

قهوه ی تلخ پارت ۲
ویو جیمین
دیدم فرار کرد دنبالش دویدم پلی از ترس خیلی سریع میدوید و بهش رسیدم اما نمیدونم چطوری دوباره فرار کردو نتونستم بگیرمش
به بادیگاردا گفتم جنازه رو جمع کنن و هرکی جز اون دختره این رو دیده رو سر به نیست کنن
ویو ا.ت
نمیدونم چطور ولی فرار کردم رسیدم دم سریع درو باز کردم و رفتم داخل و ساعت ۱۲ شب بود مامان بابام حسابی عصبی بودن میگفتن خیلی دنبالم گشتن ولی پیدام نکردن برا همین گرفتنم به کتک همینجوری که داشتن میزدنم در باز شد و تهیونگ با خنده اومد ولی وقتی منو دید خندش محو شد و شروع به داد کرد
ت. شما عوضیا چیکار کردین (عربده)
اومد ا.ت رو بلند کرد
ت. حالا ما بچه ی واقعی شما نیستیم باید اینکارارو بکنید(داد)
و اینجا بود که ا.ت فهمید مامان بابای واقعیشون نیستن
تهیونگ ا.ت رو بلند کرد و گفت
ت. دیگه ا.ت هم با من میاد
ت. ا.ت برو وسایلتو جمع کن
ا. الان
رفت وسایلشو جمع کرد و اومد که شارژرشو برداره دید که گوشیش نیس و بعله 🗿🚬
ویو جیمین
وقتی داشت میدوید گوشیش افتاد
ج. خب حالا رمز گوشیشو هک میکنم تا بفهمم کیه 🗿🚬

خب ببخشید کم و بد شد میخوام بریم بیرون 🗿

شرایط ۷ لایک ۱۳ فالوور ۵ کامنت🗿🚬فیلا قودا حافیظ 🗿
دیدگاه ها (۴۳)

قهوه ی تلخ پارت ۳ویو جیمین گوشیش رو بار کردم رفتم تو گالری ر...

قهوه ی تلخ پارت ۴ویو ا.ت سیاهیویو جیمینشتتت دوست دختره ته ک...

قهوه ی تلخ پارت ۱مثله همیشه با دعوای مامان بابام بیدار شدم ا...

خب سیلام من میخوام یه فیک شروع کنم من همون یارویی هستم که دد...

عشق دو طرفه پارت ۳

عشق غیر ممکن Part 57 ماه بعدویو ا*ت. حالا منو جونگ کوک میخوا...

سناریو نامجون وقتی دعوا میکنیم وبچتون از اتاق میاد بیرون ومی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط